سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
16این کاری که این کرد، دو تا مسیحی، وضعیتشان هم معلوم بود. اسم این را شما چه میگذارید؟ آیا میگویید این کاری که این کرده خلاف است؟ چون ظاهرش اینطور است، چون وضعیتش آنطوراست. نه، آقا اینها اصلا به درد نمیخورند! فایده ندارند! همه کلک است! کجایش کلک است؟ بابا این میتوانست بردارد. اینجا از یک ده دلاری نمیگذرند! میتوانست قشنگ بردارد، ولی آمد روی فطرتش عمل کرد، روی وجدانش عمل کرد، روی تکلیفش عمل کرد، روی وظیفهاش عمل کرد. حالا آیا در اینکه این آمد این کار را کرد در نظرش بود: خدایا من این را برمیدارم اینکه تو دست من را در آخرت بگیری. این شاید اصلا خیلی هم به خدا ... اما به آن نفسش وقتیکه مراجعه میکند میگوید: این شخص صاحبش برمیگردد دنبال این کیف، و من باید این را نگه دارم و به او بدهم.
چه کسی این وظیفه را بر عهده او گذاشت؟ فطرتش، وجدانش، آن این کار را کرد. این شخص در روز قیامت در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام میایستد. البته نه با آن وضع! با وضع بهتر، مناسب با همان موقع، چرا؟ چون دلش پاک است، دلش صاف است. اما آن که دارد دم از امیرالمؤمنین و تشیع میزند ـ دیگر خودتان بهتر میدانید ـ آن باید کجا برود؟ دیگر خودتان میدانید، چه میدانیم؟ دیگر انشاءاللَه برویم ببینیم. ببینیم اینهایی که بزرگان فرمودند بالاخره قضیه و مسئلهاش چیست.
بزرگان ما را در این راه انداختند، بزرگان میگویند آقا بیا به این حقیقت برس، نگاه به ظاهر نکن، از ظاهر عبور کن به باطن نگاه کن، به واقع نگاه کن. ببین امیرالمؤمنین چه بود. آیا الان آن حقیقت امیرالمؤمنین هست یا نیست؟ اگر نیست در آن زمان هم امیرالمؤمنین نبوده، فقط داماد پیغمبر بوده و یک آدم معمولی بوده. اما اگر علی در آن زمان مظهر صدق بود، مظهر صفا بود، مظهر حقیقت بود، مظهر عدالت بود، مظهر رافت و عطوفت و رحمت بود، اگر بود الان هم همین است، الان هم همان حقیقت هست، همان واقعیت هست، منتها آن ظهور و بروز نیست. آن سیما و نما الان در زیر خاک است ولی خود آن حقیقتش هست. پس برو دنبال آن حقیقت، برو دنبال او، ببین اگر علی در این موقع بود به تو چه میگفت! اگر علی در این زمان وجود داشت چه دستوری به تو میداد! چه تکلیفی متوجه تو میکرد. پس بنابراین میزان این است که انسان به همان راهی برود که آن راه را بزرگان و اولیاء برای ما ترسیم کردند.

