اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات

16796
عنوان بصری
نسخه عربی

سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات

15
  • بارها من خود از مرحوم آقا رضوان اللَه علیه شنیدم که می‌فرمودند در روز قیامت که می‌شود بسیاری ازافراد، از ملل مختلف و ادیان مختلف را می‌آورند، از یهود و نصاری حتی آنهایی که منکر خدا هستند به حسب ظاهر، مستضعف هستند، می‌آورند در صف امیرالمؤمنین و شیعیان قرار می‌دهند، چرا؟ چون در این دنیا که بودند راست بودند، این مهم است، بر اساس فطرتشان عمل می‌کردند، آنچه را که فطرتشان می‌گفت همان کار را می‌کردند. کلک نمی‌زدند، دروغ نمی‌گفتند.

  • خدا به داد ما برسد از این نفس‌. می‌بینی طرف خیلی به حسب ظاهر [درست] نیست ولی راست است، دروغ نمی‌گوید، کلک نمی‌زند، صاف می‌آید [کارش را] انجام می‌دهد. الان این قضیه یادم آمد ـ با اینکه دیگر خسته شدم ولی می‌گویم ـ یک وقت در سفری من با یکی از دوستان ـ خدا رحمتش کند ـ در جایی رفته بودیم. بعدازظهر که برگشتیم یک دفعه من دست کردم در جیبم دیدم کیفم گم شده. نفهمیدیم کجا افتاده، در آن هم یک مبلغ معتد به [و قابل توجهی] بود. خارج از ایران بود. به این گفتم که فلانی من کیفم گم شده! بعد یک دفعه گفت عجب! چقدر بود؟ گفتم مثلا این‌قدر. گفت اصلا هیچ ملاحظه نکردی کیفت را برداشتی آوردی؟ گفتم نه. گفت حالا چه کار می‌کنی؟ گفتم بلند شو برگردیم، گم شده دیگر. گفت به همین راحتی؟ گفتم چه کار کنم؟ می‌فرمایید چه کار کنم؟ برگردیم خانه دیگر ـ حالا رفته بودیم یک شهر دیگری ـ گفت حالا برویم، یکی دو جایی که رفتیم، جایی که غذا خورده بودیم سؤال کردیم، گفتند نه آقا ما اصلا کیفی پیدا نکردیم. بعد رفتیم یک جای دیگر، یک جا رفتیم یک پسر و دختر جوانی بودند، مسیحی بودند، این رو کرد به آنها گفت شما یک همچنین کیفی ندیدید؟ آنها گفتند خصوصیاتش چه بود؟ چرا دیده‌ایم. گفتند اینجا بنشینید، زنگ زدند در یک جایی که اینها را نگه می‌داشتند، یک نفر آمد خصوصیاتش را من گفتم، گفت بفرمایید. یک دلار از این کیف کم نشده بود. درحالی‌که به راحتی می‌توانستند بردارند، نه کسی می‌توانست تعقیب کند، نه کسی می‌توانست پیگیری بکند. ما خیلی تشکر کردیم و بعد من همین‌طور از جیب خودم یک صد دلاری درآوردم، آنچه کردیم نگرفتند. گفتند آقا این کار هر روز ماست. بالاخره من گذاشتم در جیبش، گفتم با هم تقسیم کنید و با هم کنار بیایید!