سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
12رفته دم جنگ جمل نشسته، همه منتظر که فرمانده بیاید، کفشش پاره شده، دارد سوزن میزند بیخیال. ابن عباس میگوید: یا علی الان وقت این کارهاست؟ میگوید پس کی وقتش است؟ در پایم سنگ میرود تیغ میرود در پایم، کفشم پاره شده. حضرت یک نگاه به او میکند دوباره مشغول همین میشود. میگوید خیلی خب، حالا درستش بکنم بلند شوم. اصلا در این عالم نیست، علی در این عالم نیست، علی در این لشگرکشی نیست، علی در این صفها و پیاده نظام و سواره، در این حرفها نیست. آن میگوید بابا این وصله را بکنم که به پایم تیغ نرود، خون نیاید، سنگ نرود در پایم. یک حرف است یک روش است، یک برخورد است، زمان رسول خدا، بیست و پنج سال در منزل و کنارهگیری از مسائل اجتماعی وآن چند سال حکومت همه در یک راستا قرار دارد. این میشود امین بر حلال و حرام، این آدم امین است، این آدم کسی است که رفتن پیش او برای انسان سکونت میآورد، آرامش میآورد، اعتماد میآورد و انسان احساس راحتی میکند. میبیند اینجا مطلب تمام است، اینجا دیگر جا دارد. این مقام چیست؟ این مقام مقام عصمت است، اینجا دیگر حرف تمام است، اینجا مسئله تمام است. لذا بزرگان میفرمودند که اینها برایشان فرق نمیکرد که چه کار بکنند.
یک وقت ما در طهران قبل از اینکه در دانشگاه نماز جمعه اقامه بشود در آن مسجد شاه طهران که بعد اسمش عوض شد به مسجد امام، آنجا یکی از آقایان طهران یک شخص سیدی ایشان نماز جمعه میخواند، مرحوم آقا هم شرکت میکردند ما هم با ایشان میرفتیم. بعد دیگر منتقل شد به دانشگاه، حتی یادم است که ایشان ظاهراً میخواست ادامه بدهد. یک دفعه ایشان به مرحوم آقا تلفن کرد، من وارد اتاق شدم برایشان میخواستم آب یا چایی ببرم دیدم ایشان دارند صحبت میکنند، متوجه شدم - این شخص به رحمت خدا رفته ـ به ایشان میگفتند حالا که در دانشگاه اقامه نماز جمعه شده دیگر شما سزاوار نیست که در آنجا دو تا نماز بخوانید، بهتر است که شما ترک بکنید که همان دانشگاه باشد. ـ من این را داشتم میشنیدم که ایشان داشتند به آن شخص میگفتند ـ الغرض ما داشتیم میرفتیم هنوز وارد مسجد نشدیم یک جمعهای بود، دو نفر از آقایان یکی مرحوم آقا شیخ طالقانی ـ نه آقا سید محمود طالقانی ـ یک شیخ که از علما و ائمه جماعات طهران بود آمد و سلام علیکم و به به آقای سید محمد حسین ... گفت آقا کجا میروید؟ ایشان گفتند ما داریم میرویم نماز جمعه. اِ آقا شما دارید نماز جمعه میروید؟ بله ما داریم میرویم. آقا شما اعلم هستید، من مینویسم شما اعلم هستید. ایشان یک خندهای کردند و هیچی نگفتند. بعد گفتند علی ای حال ما داریم میرویم برای نماز و دیگر خداحافظی کردند. وقتی رفتند رو کردند به من گفتند: آقا سید محسن این آقا خیال میکند حالا ما چون اعلم هستیم پشت سر غیر اعلم نباید نماز بخوانیم، این اعلمی به این چه ربطی دارد؟ گفت آقا شما اعلم هستی، خب اعلم باشیم، سیدی هست دارد نماز جمعه میخواند، ایشان هم که قائل به نماز جمعه هستند و حالا دارند شرکت میکنند در این مسجد، دیگر اعلمی و ...

