سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
10نفس ما نفسی است که وقتیکه تعلق دارد به بدن ما در عین حال به دنیا تعلق دارد، به زوائد تعلق دارد، به حشو و زوائد تعلق دارد، به آن مسائلی که هیچ ارتباطی به ما ندارد تعلق دارد. چیزهای خارج از وجود ما را میگیرد و به ما نسبت میدهد و ما را نسبت به آنها متولی میگرداند، این نفس نفسی نیست که به او بگوییم نفس امین. لذا میبینید دو جور حرف میزند، سه جور حرف میزند، اینجا یک جور حرف میزند، فردا یک جور، پس فردا یک جور دیگر، هر زمانی یک جور بر اساس مصالح و بر اساس اقتضائات عوض میکند.
یکی از همین افراد از علمای قزوین به نام شیخ محمدصالح برغانی بود که در قزوین به او شهید ثالث میگویند، همین بهائیها هم ایشان را به قتل رساندند. در زمان خودش شخصی از افراد معروف نماز جمعه میخواند، ایشان با نماز جمعه مخالفت میکرد و نماز جمعه را در میان افراد و مردم حرام اعلام کرده بود و گفته بود نروید، نماز جمعه حرام است، نماز جمعه اختصاص به زمان خود امام دارد، برای چه میروید این نماز را برپا میکنید؟! آن بنده خدا هم نماز جمعهاش را در همان قزوین میخواند. یک دفعه یک سفری برای همان امام جمعه پیش آمد، آمد طهران کاری داشت جمعه نتوانست خودش را به همان شهر برساند. این از فرصت استفاده کرد رفت به جایش ایستاد به نماز خواندن! بعد گفتند چه شد قضیه؟ میگفت نه، برای من تجدید نظری پیدا شده نسبت به این قضیه! وقتی هم که آن بنده خدا برگشت دیگر به او نداد، همان جا سفت و محکم ایستاد و ادامه داد. آن بیچاره هم میگفت واللَه ما تا حالا ندیده بودیم با یک رفتن طهران یک حکم خدا عوض شود! ما در کتابهای فقهی نخوانده بودیم! یکی بلند شود برود طهران حکم خدا عوض شود! توجه میکنید؟ خب این کجایش امین بر احکام حلال و حرام است؟ چطور انسان اعتماد کند؟ چطور انسان سکونت داشته باشد؟ امنیت داشته باشد؟ نسبت به مطالبی که بیان میشود و مسائلی که گفته میشود.

