معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
14اما منافقین اینها کسانی هستند که اگر یک نفر وارد آنها بشود خوشحال میشوند و اگر همان خارج شد و یا یک نفر خارج شد میزنند در سرشان، ای وای یک نفر از ما کم شده، اینها منافق هستند، این الان از ما کم شده ای داد، بله یک ناراحتی به طور کلی هست که چرا یک نفر آمده و راه خلاف را رفته این را ما نمیتوانیم انکار کنیم اما اینکه از ما کم شده این منظور من است، از ما کم شده نداریم، آن مومن خدا را دارد.
همان شخصی که مورد نظر هست، در همان قضایایی که پیش آمده بود، درآن وقت رفته بود خدمت آقای حداد، مرحوم آقا هم در روح مجرد این مطلب را آوردهاند. اینهایی که ایشان اینجا آوردند کلمه کلمهاش باید رویش فکر کرد، من یک روز به مرحوم آقا گفتم آقا این روح مجرد شما من اسمش را گذاشتهام آئین نامه سلوک! ایشان خندیدند و حرفی نزدند اما خیلی خندیدند. واقعا آئین نامه یعنی این روح مجرد را باید خط به خط انسان بیاید و رویش فکر کند این حرف را برای چه ایشان آمدند اینجا زدند، قصه آمدند گفتند؟ ایشان یک شخصی بود که بیاید قصه بگوید؟ مثل فلان شخص که به من میگفت این روح مجرد چیه آقا نوشتند؟ یک مشت خاطرات شخصی ایشان است! من هم گفتم حیف از آن پدرم که آمد وقتش را با امثال تو گذراند، واقعا که من برای او تاسف میخورم. یک مشت قضایای شخصی!! ایشان بیکار بود بلند شود بیاید قضایای شخصی تعریف کند؟!
یعنی واقعا وقتی که من میبینم یک مطلبی را ایشان میخواهند بگویند، یک تعریفی میکنند بعد یک نقدی میکنند، یعنی میخواهند بگویند حواست باشد تو هم همین هستی، مبادا خیال کنی الان در اینجا هستی، مبادا خیال بکنی که حالا بیایی افتخار کنی که بله ما اینجا هستیم و بقیه راهشان... نه آقا! کی تو را در اینجا قرار داده، کی تو را اینجا آورده؟ کی الان تو را ملتزم کرده به جای اینکه جاهای دیگر بروی آمدی اینجا؟ چرا از خودت میبینی؟ چرا به حساب خودت داری میگذاری؟ بترس از آن روزی که همان قضیه و مسئلهای که برای آنهایی پیش آمد که خودشان را همه کاره آقای حداد میدانستند بعد رفتند همانجایی که عرب نی میاندازد برای تو هم پیش میآید. از خود نبین همه را منت الهی و منت خدا بر خودت بدان، خدا به سرت منت گذاشته که الان این مطالب را به تو فهمانده این معرفت را به تو داده، این ادراک و این مسئله را برای تو روشن کرده، از خودت میبینی؟ و مبادا رفقا... این مسئله خیلی دقیق است، خیلی باید به این مطلب فکر کنید، چون من احساس میکنم که در ارتباط، در صحبت، حالت طعنه نسبت به افرادی که در افکار و در روش دیگر و در مسائل دیگر هستند داشته باشیم آن طعنهاش چیه؟ به نفس برمیگردد، آن دیگر به خدا برنمیگردد، همینقدر شکر خدا را کن خدا به سرت منت گذاشته همین، بس، تمام شد. بخواهی بیایی طعنه بزنی: بله ما این هستیم دیگر! ما بالاخره خداوند لطف کرده و اینجا هستیم دیگر! آنها همانجا به سرت میآید همانجا.

