معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
10مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه این شعر را زیاد میخواندند: (مرحوم آقا میفرمودند)
فصل گلم تمام به آه و فغان گذشت *** چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت بدنامی حیات دو روزی نبود بیش *** آن هم کریم با تو بگویم چه سان گذشت؟ یک روز صرف دادن دل شد به این و آن *** روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت1 فصل گلی که باید انسان شاد باشد، بگوید، بخندد، چه کند، چه کند، برای ما همهاش به آه و فغان گذشت، چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت، این که بهارش بود آن بود، حالا خزانش... بدنامی حیات دو روزی نبود بیش، آن هم کریم با تو بگویم چه سان گذشت، یک روز صرف دادن دل شد به این و آن، روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت. چیزی که داریم در دنیا الان میبینیم همین است.
هی داریم میرویم سراغ این و آن، این طرف و آن طرف دنبالش را میگیریم، فردا ول میکند میرود خداحافظ، اِ چی شد بابا؟ یک خداحافظی میکردی بعد میرفتی! دیگر خداحافظی هم از آدم نمیکنند. خیلی بار سنگینی بودیم، هان؟ یک خداحافظی کن بابا: انشاللَه که خدا به همراهت.
بعد هم یک چیز دیگر حالا آدم میرود برود، ارتباط با انسان جزو اصول دین نیست، ولی من همیشه گفتهام بیراهه نرویم، این مهم است. یک روزی میآید و یک روزی میرود، نه اینکه بیاییم بیراهه برویم. خدا در روز قیامت از انسان نمیپرسد چرا با فلانی رفاقت نکردی؟ ولی میپرسد این قدمی که برداشتی این قدم قدم درستی بوده یا نه؟ این را از تو میپرسند، این را نمیتوانی فرار کنی، بگو آقا اصلا من نمیخواهم با این رفاقت کنم، خب نمیخواهی نخواه، بسیار خب مسئلهای نیست، چیز مهمی نیست، حالا ممکن است بعضیها مهم بدانند، حالا هر چه، ولی مطلب این است که حالا که انسان میرود در راه خودش این چه میشود؟
- امیرمختار کریمپور شیرازی

