معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
9چون نسبت به عمر خودشان ظنین بودند نگران بودند نسبت به عمرشان، نمیخواستند عمرشان را هدر بدهند، نمیخواستند هی امروز را به فردا بگذرانند، نمیخواستند به هر حال و به هر کیفیت و به هر نحوی این هفته را به آن هفته و این ماه را به آن ماه... نه! روی ثانیه ثانیهاش فکر میکردند، روی ساعت به ساعتش فکر میکردند، روی حوادثی که پیدا میشد تامل میکردند: این حادثه معلول چه علتی است؟ چرا باید اینطور بشود؟ چرا باید این حرف زده شود؟ چرا باید این تصمیم گرفته شود؟
امروز دنیا به سمت فهم دارد حرکت میکند و مشخص است. دارد هی برایش سوال ایجاد میشود: چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید آنطور باشد؟ دیگر توجیهات آنطور که باید و شاید [اثر ندارد] البته ما نمیتوانیم بگوییم... هنوز راه و فاصله زیاد است، ولی به آن سمت دارد این مسئله حرکت میکند و این همان فطرت است، [انسان] دارد دوباره به فطرت خودش برمیگردد، و دوباره دارد به آنچه را که خدا به او عنایت کرده برای سعادت و صلاحش روی میآورد، فارغ از هر دین و ملتی که به آن ملتزم و متاهل است.
خیلی جالب است، خیلی این مسئله مسئلهای است که دورنمای خیلی چیزها را برای انسان روشن میکند، دین رسول خدا و دین اولیاء خدا، دین فهم و دین معرفت است، دینی است که میآید و به ما میگوید فهمت را بر هر چیز دیگری ترجیح بده، بر مصالحت بیا ترجیح بده بر منافعت بیا ترجیح بده بر ارتباطاتت بیا ترجیح بده، چون تمام اینها همه در این دنیا موقتی است، آنچه که هست و واقعیت است خودت هستی، ارتباطاتت یک روز تمام میشود، روابطت یک روز به انتها میرسد، منافعت یک روز به آخر میرسد، آن شخصی که تابحال رفیق تو بوده فردا سر یک مسئله پوچ و واهی تو را ترک میکند و میگذارد و میرود و سالهای سال اصلا انگار رفاقتی نبوده است.

