معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
15و این مطلبی را که عرض میکنم این مسئله برای همین افراد پیش آمده، برای همینها، وقتی که ایشان این مطالب را نقل میکنند میخواهند بفرمایند که هر چه به انسان میرسد از اوست. در دعای ابوحمزه ثمالی مگر نمیخوانیم که خدایا هر خیری که به من میرسد از مبدأ خیر است، من صفر هستم و هی از آنجا به من افاضه میشود، اگر این ارتباط قطع شود من همان صفر سابق هستم، بر آن صفر چیزی اضافه نشده، عددی بر آن صفر نیامده و اضافه نشده، تا وقتی این ارتباط هست، این دیگر صفر نیست، این ارتباط را برداریم برمیگردد در یک ثانیه همان صفر است. پس ما همیشه صفر هستیم، پس ما همیشه فقیر هستیم، ما همیشه فقر هستیم، فقر محض هستیم، این است که رسول خدا میفرماید الفقر فخری افتخار من فخر من است، فخر من این است که من صفر هستم، فخر من این است که من برای خودم حساب باز نکردم، یعنی من وقتی که این لطف و این عنایت را خدا به من کرده حالا من دارم مباهات میکنم، عجب! من الان حالی دارم که خودم را صفر دارم میبینم.
آمده بود آن شخص پیش مرحوم آقا، یکی آورده بودش، از همین افرادی که هیئتی و فلان و این چیزها بودند، پیرمردی بود، نشسته بود، گفت الحمدلله الحمدلله الان حالتی دارم که دیگر نمیتوان گناهی از من سر بزند! این حالت را در خودم احساس میکنم! یک دفعه حضرت آقا فرمودند همین حالت شما بزرگترین گناه است که دامنگیر شما شده است، همین حالتی که دارید این بزرگترین گناه است، مگر گناه فقط شراب خوردن است؟ مگر گناه فقط دروغ گفتن است؟ مگر گناه از دیوار مردم بالا رفتن است؟ اینها مگر فقط گناه است؟ همین که داری احساس میکنی که من گناه نمیکنم! من! تو کی هستی؟ اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها، هر چه هست از ناحیه اوست، من دیگر گناه نمیکنم! همین است که وقتی مواجه میشوی با فردی که روی این نقطه دست میگذارد یک مرتبه برمیآشوبی! چرا؟ هان؟ گیرت اینجاست، چون اینجا گیر داری این هم دست روی همان نقطه نفست میگذارد، این هم دست روی همان نقطه انانیتت میگذارد. یک دفعه برمیداری نامه مینویسی! کتاب مینویسی! سخنرانی میکنی! آن هم که دست گذاشته همان جای حساس. حضرت میفرمایند که باید این نکته را متوجه بشوی.

