نفس اماره عامل گمراهی انسان
9بعد دو نفر رفته بودند پیش مرحوم آقای سید عبدالهادی شیرازی رحمة الله علیه که بسیار مرد بزرگی بود، بسیار مرد بزرگی بود، مرحوم آقا به بنده فرمودند بعد از آقای سید عبدالهادی شیرازی من کسی را به عنوان مرجعیت معرفی نکردم، تا آخر عمر، بله به بعضیها میگفتند حالا شما فلان جا یا فلان جا مثلا بروید و مراجعه بکنید، افرادی بودند که میآمدند، اما اینکه به عنوان مرجعیت نه و آن یک مسئله دیگر است.
اینها رفته بودند پیش آقا سید عبدالهادی شیرازی که شما حکم کنید که آقا سید محمدحسین به واسطه اطاعت از حکم مجتهد مجبور بشود در نجف بماند و به ایران نرود. ایشان گفتند من نمیتوانم، خودش مجتهد است، من بلند شوم بیایم آخر این چه حکمی است؟ از افرادی که خب هنوز هم ظاهرا در قید حیات هستند، یعنی در این حد. و حتی به ایشان گفته بودند که اگر شما بمانید مرجعیت منحصر در شما خواهد شد در آینده، خب مرحوم آقا از فکاهیاتی و مزاحهایی که خیلی خوششان میآمد خب همین مسئله مرجعیت بود! همانطوری که به ما هم یاد دادند که ما هم اینطور خوشمان بیاید به عنوان یک مزاح!! بله. خدا رحمت کند اگر اینها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم و در چه وادیهایی بودیم، حیران و سرگردان، الناس حیاری، بله بقیش هم خودتان بدانید، توجه کردید؟
بعد ایشان میگفتند که خلاصه ما شروع کردیم به رفتن و خداحافظی از این و آن و با دوستان خداحافظی میکردیم و بعد میگفتند که بعضی از اینها به من میگفتند که آقا سید محمدحسین عقلت کجا رفته؟ تو الان در آتیه نزدیک در چند پله رسیدن به مرجعیت هستی! تو داری تمام اینها را پشت سرت خراب میکنی! و داری میروی؟ میگفتند من در جواب میگفتم من تازه آمدم این هفت سال عقل پیدا کردم، تازه عقل پیدا کردیم که داریم میرویم. میگفتند عقلت کجا رفته؟ از دوستان نزدیکشان بودند، واقعا دوستشان داشتند، محب بودند و دلشان میسوخت که یک همچنین شخصی و با یک همچنین شرایطی الان در این وضعیتی که دارند مشاهده میکنند آن وقت یک همچنین فردی او هم دارد میرود.

