نفس اماره عامل گمراهی انسان
10ایشان میگفت من تازه در اینجا عقل پیدا کردم تازه فهمیدم کی هستم، و چه باید بکنم، این درس برای ماست که ما خودمان را بیابیم، وگرنه بلند میشد آقا تکلیف شرعی اقتضا میکند که شما این کار را بکنید! آقا اگر تکلیف شرعی است من خودم تکلیف شرعی را این هفت سال یاد گرفتم، این هفت سال دیگر میفهمم تکلیف شرعی من چیست. آقا تکلیف شرعی است! شیطان میآید سراغ آدم دیگر، احساس تکلیف نمیکنیم باید اینطوری باشد الان وضعیت این است، میگفتند تکلیف شرعی را این مدت من خودم فهمیدم، به دست آوردم و تا آخر هم همینطور بودند، خدا رحمتشان کند تا آخر هم همینطور بودند.
بیان این مطالب در ماه رجب اتفاقا تقارن مناسبی پیدا کرده است. به خصوص در این ایام و در این اشهر انسان بیشتر به این مسائل فکر کند، و به این مطالب بیشتر برسد و بداند که مسائلی را که میگوید، کارهایی که میکند، چه انگیزهای دارد؟ چه منشأیی دارد؟ منشأ آن خدایی است یا منشأ آن این درون است؟ کدام است؟ منشأ آن خدایی است یا...؟
یک شخصی بود (او هم فوت کرده) این در یک جریانی بود، در یک قضیهای بود که فردی از علما از دنیا رفته بود و خلاصه مناسب این بود که شخصی که بر او نماز میخواند یک فردی باشد مثلا از علمای معروف تهران باشد. یک نفر بود او خودش به من گفت، چون من بالاخره یک خرده پیچاندمش و سفت مسائل را مطرح کردم که چرا شما این کار را کردی؟ حقش بود که به فلان کس احاله میکردی و... گفت راستش وقتی که من ایستادم برای نماز، دیدم نمیتوانم از این قضیه بگذرم! (دیگر خودش را لو داد) گفت دیدم نمیتوانم بگذرم، چون نماز میت بالاخره یک مسئله خیلی معروفی است، میگویند فلانی برای فلان جنازه نماز خوانده و نمیدانم چقدر جمعیت بوده و... این قضیه نماز خواندن خودش هم یک مسئلهای است، خیلی هم هست، یعنی مسئله کمی هم نیست! میگفت هر چه بالا و پایین کردم، نماز بیحضور قلب خواندم! نسبت به آن بیچارهای که آنجا بود، خدا به داد برسد، حالا انشالله در این جمعیت یکی شاید حضور قلبی داشته باشد، اما این امام جماعتش که اینطور بود، خودش اقرار کرد نمازی که خوانده حضور قلب در آن نبود، فقط برای خودش بوده.

