محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک
9است! (بنده دارم اضافه میكنم، اینها را زبان حال میگویند) منطقه محروسه است، و این محدوده است. بعضی منطقهها را میآیند دورش دیوار و سیم خاردار میكشند كه كسی داخل نرود، آن منطقهای كه شما دارید میروید آنجا خلاصه در محدوده ما دخالت میكنید، چرا جای دیگر نمیروید ...؟ این بنده خدا هم گوش داد، گوش داد، وقتی این خوب عتاب و خطابش تمام شد یا تمام نشد، چون اینها تمامی ندارد، شما ده ساعت هم بنشینید باز هنوز خطاب و عتاب هست، كه چرا این؟ چرا آن؟ رو كرد به او و گفت آقای فلان (دیگر حالا اسمش را نمیبریم، همه فوت كردند، هم این، هم آن و هم آن، هم راوی و هم مروی و هم ... اینها دیگر رفتند آن دنیا و دیگر بله) گفت آقای فلان هم شما خودت میدانی، هم من میدانم كه فلان كس كه در نجف است از هر دوی ما اعلم است و در عین حال ما هر دو خودمان را مرجع كردیم! پس دیگر برای چه داری به من عتاب میكنی؟ خودش دارد میگوید كه هر دوی ما میدانیم كه فلان كس (مرحوم آقای خویی) از هر دوی ما اعلم است، و در عین حال تو میآیی به من اعتراض میكنی كه چرا تو به قلمرو من ... هر دو تا میدانیم كه ... دیگر آن هم هیچی نگفت.
حالا این رفته آنجا یك مبلغی فرستاده یا یك ... این میگوید آقا چرا این در قلمرو ما بوده! بعد شما حالا بیایید ببینید مسیر انبیا چه بوده، آیا انبیا هم یك همچنین داستانی داشتند؟ یك پیغمبر بیاید مثلا خدا مبعوثش كند در یك شهر، مثلا قم، بعد یك پیغمبر دیگر كه مربوط به ساوه است، یك مبلغ بفرستد در قم و این بگوید چرا در كار من دخالت شده؟ چرا به شهر خودت قناعت نكردی؟ خدا تو را این مبعوث كرده، خدا تو را ... اصلا این خبرها نیست. تا حالا شنیده اید یا حتی تصورش را كردهاید كه دو تا پیغمبر بیایند با هم اختلاف كنند؟ دو تا پیغمبر بیایند یكی از این حرفها را بزنند؟ (حالا این یك مورد از موارد است كه گفتیم، حالا ما دست پایین را گرفتیم، بالاتر از این هم حرفهای دیگری است) چرا؟ آن طوری كه میگویند صد و بیست و هشت هزار پیغمبر و یا نبی، حداقل هزار هزارها بودند كه اینها مبعوث بودند دیگر، مبعوث بودند به شهرهای بزرگ، به قریهها، به جاهای مختلف، خب پنج نفر از آنها اولوالعزم هستند.

