محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک
13نمیگوید، نگاه میكند، فقط نگاه میكند. بروم جواب پیدا كنم، بروم فلان روزنامه را بگردم ببینم در آن چیزی پیدا میكنم كه بیایم بر علیه او ... بروم، بروم، ... كجا بروی بنده خدا؟ بشین سر جایت بروم بروم ...
خب بعد كه چه؟ خب حالا جوابش را دادند، آخیش یك نفس راحت كشیدم، جوابش را دادم، زدم و كوبیدم و له كردم و ... دوباره هفته دیگر، ماه دیگر یك چیزی درمیآید دوباره بیفتیم دنبال این برویم، برویم این را پیدا كنیم، آن را پیدا كنیم، برویم این مسئله ... همه اینها برای چیست؟ برای این است كه به خود داریم برمیگردانیم مسئله را، اگر به خدا برگردانیم تا ببینیم یك قضیهای خلاف است هر هر مینشینیم میخندیم، میگوییم بابا بنده خدا، خدا انشاللَه شفایش بدهد و هدایتش بكند، برو بابا پی كارت.
یك وقت یك بنده خدایی رفته بود یك جایی، بعد یك چیزهایی از این و آن شنیده بود آمده بود در دفترچه نوشته بود همه را آورده بود، خیلی وقت پیش، ده پانزده سال پیش، آورد گذاشت جلوی ما، حالا مثلا بنده خدا ... حالا انشاللَه خدا دست همه ما را بگیرد، گفتم این چیه آقا؟ گفت مطالبی كه راجع به شما میگفتند من این مطالب را همه را یادداشت كردم، گفتم بردار ببر اصلا آن را باز هم نكن، و اگر اسم خدا دارد كه حتما دارد خب نباید آتش زد، ولی حالا همه را برو پاره كن و بریز در رودخانه. گفت آقا من این همه زحمت كشیدم! گفتم برای عمهات كشیدی! مگر قبلش بمن گفته بودی؟ میخواستی نكنی، به من كه نگفته بودی، گفت آقا لازم است گفتم اصلا بنده نمیخواهم حتی یك كلمهاش را بشنوم، اصلا نمیخواهم. مگر بنده خُل شدم مثل خیلیها؟ مگر بنده بیكارم بیایم آن خواب راحت، آن آسایش فكر، آن آرامش خودم را با شنیدن و دیدن این مطالب به هم بزنم؟ شب موقع خواب فكرم همینطور شروع كند به چرخیدن، این این را گفت، آن را گفته ... بابا ول كن سرت را بگذار روی متكا خر و پفت برود بالا راحت. نه اینكه چیزی شنیدی، نه اینكه چیزی دیدی، نه گفتی ... كدام بهتر است؟ خب این بهتر است دیگر، این كه بهتر است.

