
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
5اگر انسان یك حرفی را شنیده خب از دو حال خارج نیست یا این حرف راست است یا دروغ است، اگر دروغ است پس دیگر ناراحتی ندارد شما چه كار باید بكنید؟ چرا ما در یك وضعیتی هستیم (خب این یك مشكلی است كه باید به این برسیم) كه اگر یك حرفی را میشنویم نمیاندازیم در آن كفه ترازو كه شاید دروغ است، میاندازیم در این كفه كه نخیر راست است، این از چه قضیهای ناشی میشود؟ و به كجاها برمیگردد و چه سر نخهایی به دست انسان میدهد؟ آقا اگر یك مطلبی را ما میشنیدیم نظیر این را كه مربوط به یكی از افراد خود ما و نزدیكان خود ما بود آیا باز هم میانداختیم در كفهای كه راست است یا نه آنجا دیگر میانداختیم در كفهای كه این حرف دروغ است؟ در حالی كه حرف یكی است، مطلب یكی است، مفهوم و محتوا یكی است. این كه ما در آنجا میاندازیم كه این راست است و بعد هم بلند میشویم روی آن اقدام میكنیم، عكس العمل به خرج میدهیم، به این میگوییم و به آن میگوییم و فتنه به پا میشود، مسائل و قضایا درست میشود. اما اگر همین قضیه مربوطه اصلا دروغ است و حرفش را هم نزن و فوری كات میكنیم و میبندیم و میگذاریم كنار این برای چیست؟ این ناشی از خودِ اصل مسئله ای است كه در خارج است یا برمیگردد به یك چیزهای دیگر؟ چون هر دو مطلب یكی است پس مربوط به خارج نیست، مسئله یكی است، منتهی در دو ظرف گفته شده، در دو مورد متفاوت این قضیه گفته شده، در آنجا حمل میكنیم بر اینكه راستاست و بعد رویش عكس العمل نشان میدهیم و در اینجا میگوییم مثلا فرض بكنید كه خلاف است و انجام نمیدهیم.
این حالت حالتی است كه امام علیهالسّلام میفرمایند باید این مسئله را به حساب بیاورید، تمام این سه فقرهای كه امام علیهالسّلام نقل میكنند ریشه و اصلش به این مسئله برمیگردد كه به خودت بنگر، هم در قضیه اول، اگر كسی بگوید كه فرض بكنید كه یك حرف اگر بزنی ده تا جوابت میدهم! هیچ كاری نداشته باش كه این چه گفته، به خودت نگاه كن كه خودت در اینجا، در نفست چه موضوعی داری، چه مسئلهای داری؟ چقدر این به تو میخورد؟ چقدر این به تو مربوط میشود؟ این هیچی مربوط نمیشود اصلا و ابداً، آنچه كه مربوط میشود به این عبا مربوط میشود، همین، همین عبای قهوهای كه دارید میبینید، به اینجا (خود انسان) هیچی ربطی ندارد، حتی به قبا هم نبود وگرنه اگر این را هم میگفتند میگفتم نه همین پشم رویش، اصلا، بعد به رنگ این بخورد حتی، نه حتی به خودش هم نمیخورد.
