
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
4چه اشكال دارد انسان اگر یك مطلبی را میشنود در دل خودش نگه دارد؟ این چه عیبی دارد؟ این به كجای دنیا برمیخورد؟ از امشب تصمیم بگیریم ها. كسی كه به عهده ما نگذاشته، میگویند آقا گذاشته، بنده یك همچنین تكلیفی را تحمیل نكردم به كسی: آقا شما هر حرفی را كه شنیدی موظف هستی فردا بروی پخش كنی! بزنی در اینترنت كه همه استفاده كنند! همه دنیا بیایند از این حرف ... كی همچنین تكلیفی گذاشته؟ میشود ما از امشب یك تصمیم بگیریم؟ ذهن خودمان را از تكلیفی كه تا بحال در ذهنمان بود پاك كنیم، از امشب دیگر هیچ تكلیفی نداریم، میشود یا نمیشود؟ میشود دیگر، چرا نمیشود؟ ما تا حالا هزار تا تكلیف ... ما مكلف هستیم! وظیفه شرعی داریم! جبرئیل بر ما وحی میكند! اسرافیل بر ما لوح میفرستد! اگر این را نگوییم نظام دین و شریعت و همه چی بر باد میرود! این چیزهایی كه تابحال ما اینطوری بودیم و اینجوری هستیم رودربایستی نداریم كه: آقا نمیشود، تكلیف شرعی است! كی این تكلیف را بر گردن تو گذاشته؟ خب بگو دیگر! بعد میبینی آقا ذهن مبارك و نفس شریف آمده خودش این تكلیف را برای خودش ایجاد و خلق كرده. آقا كارخانه، این كارخانه میآید خودش تكلیف درست میكند و مطلب درست میكند. مثل همین چیزهایی كه همه جا داریم میبینیم دیگر، آقا وظیفه شرعی است! فلان مطلب وظیفه شرعی است و باید گفت! وظیفه شرعی است ...!
این بزرگانی كه ما با آنها رفت و آمد داشتیم تابحال و همیشه آنها را در سكوت میدیدیم، آیا این به چه علت بود؟ میدیدیم اینها ساكت هستند، هزار تا حرف در ذهنش و در فكر و مغزش است یكی را نمیگوید. بارها میشد ما بعد از سالها متوجه یك مطلبی میشدیم كه این مثلا چند سال پیش اتفاق افتاده و ما اصلا این را از پدرمان نشنیده بودیم و تعجب میكردیم ا یعنی ما هم نامحرم هستیم؟ نه ما نامحرم نبودیم، حالا البته خب شاید در آن حدی كه الامُورُ مَرهُونَةٌ بِاوقَاتِها1 هر چیزی را كه نمیشود گفت، ولی دلیل این كه در آن موقع بیان نمیشود چون مفاسدی دارد، چون مطالبی دارد كه من كه حتی فرزند ایشان هستم در آن موقع این را نباید بدانم و بعد از گذشت سالها متوجه میشوم كه عجب، عجب، یك همچنین چیزی بوده و ما این را نشنیدیم و بعد هم آن قضیه خودش منتفی شده، یعنی دیگر آن مسئله منتفی شده و رفته و دیگر حالا فهمیدن و نفهمیدنش دیگر تفاوتی ندارد، هیچ اشكالی ندارد حالا چه بدانیم چه ندانیم. و آن ظرفیتی كه برای شنیدن هست آن ظرفیت الان پیدا شده نه آن موقع، این مهم است، و حالا كه این ظرفیت پیدا شده، حالا اگر این را بشنویم هیچ مسئلهای اتفاق نمیافتد. ولی اگر همین را چند سال پیش شما میشنیدید شاید برای شما مشكل پیدا میشد، مطلبی پیدا میشد در ذهنتان نمیتوانستید آن را هضم كنید، بله؟ خیلی از مطالب همینطور است، خیلی از مسائلی را كه ما میشنویم و به گوشمان میخورد همین قسم است.
- ١- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: امور همه در گرو وقت خود هستند. بحار الانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج ٧٧، ص ١٦٥، ح ٢
