
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
10اما حیف نیست كه بیایید این طرف بروی، آن طرف بروی، از این بپرسی، از آن بپرسی، یك چیزی پیدا كنی، یك تاییدی پیدا كنی، سوراخ و سنبه و مته به خشخاش بگذاری، بلكه یك مسئله ای بكشی بیرون، یك قضیهای، كاه را كوه بكنی ... بابا به جای آن بیا حدیث عنوان را بخوان، حدیث عنوان این كه راحتتر است، زودتر به مقصودت میرساند، زودتر به مطلوبت میرساند، زودتر به مسئله و حقیقت مسئله، انسان را نزدیك میكند، بیا به روش بزرگان نگاه كن.
وقتی كه در خدمت مرحوم آقا بودیم آن اخوی مكرم محترم آقا سید محمد صادق آمد به ایشان گفت آقا فلان كس كه در قم است راجع به شما (خیلی هم ناراحت بود، خب حرف ناصحیح و نامناسب و ناشایستی هم بود) فلان حرف را زده، ایشان غش غش و قاه قاه خندیدند: آقا از چی ناراحتی؟ این حرفها همه به این قبای ما (قبایشان آویزان بود، از جلسه برگشته بودند، جلسه عصر سه شنبه) میخورد، به من نمیخورد.
یعنی واقعا، یعنی واقعا ما در سیمای ایشان یك همچنین چیزی را میدیدیم. ایشان بخواهند ناراحت شوند ...، بله خب انسان ناراحت میشود از اینكه چرا آن گرفتار است، از این ناراحت میشود چرا آن الان در این مسئله و در توهمات گیر كرده، بالاخره آن هم یك بشر است، آن هم یك انسان است، آن هم میتواند حركت كند چرا خودش را سقوط داده؟ چرا در آنجا گیر افتاده؟ یك مربی الهی برای آن ناراحت میشود نه برای خودش، امام حسین برای آنها ناراحت بود: ای بیچارهها، ای كسانی كه در دنیا گرفتارید، من پسر پیغمبر، من امام شما، شما را میتوانم به عرش برسانم، آمدید اینجا چه كار كنید؟ آمدید چه كار كنید؟ بیایید از من یك لباس بردارید ببرید، بابا بردار برو، آمدی خیمه ما اثاثیه ببری؟ سر یك گندم؟ سر یك كیسه گندم؟ سر هزار درهم؟ صد درهم؟ آمدی اینجا میخواهی مرا بكشی؟ بابا اگر قتل نفس جایز بود و خودكشی جایز بود منزودتر از اینها خودكشی كرده بودم و از دست شما رفته بودم و منتظر شما نمیشدم، خودكشی اگر جایز بود، جداً ها ... تا حالا دیگر رفته بودیم بابا میخواهی من را بكشی؟ خب بیا بابا، بیا زودتر بكش، خب بیا دیگر.
