روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
11خیلی عجیب است ها، واقعا از ابتدای این حدیث شریف عنوان همه اش این در ذهن من بود كه كی به این فقره میرسیم تا روش و شیوه بزرگان را و مسیر بزرگان را تا آنجایی كه در تحت علم قاصر ما هست، در ارتباط با آنها برای رفقا و برای دوستان عرض كنیم، كه اصلا آنها چطور بودند و در چه وضعی بودند.
یك وقت خدمت مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه نشسته بودیم، در یكی از شبهای محرم، همان سالی كه مشرف شدیم به اعتاب مقدسه در خدمت مرحوم آقا و اخوی مكرم. در آنجا اصلا صحبتهای آنها در یك عالم دیگری بود، در یك فضای دیگری بود، آنجا یك نفر گفت كه فلان شخص یك همچنین مسئلهای را گفته مثلا اینها عمر افراد و اینهایی كه دور و برشان هستند و مرتبط هستند را ضایع میكنند و تضییع میكنند و چیزی دست آنها نمیدهند و بعد هم به این مطالب سرشان را گرم میكنند و خلاصه ماحصلی برای آنها پیدا نمیشود. اصلا ایشان در آن [حال] گفتند آقا اصلا این حرفها برای چیست؟ این حرفها را چرا شما میزنی كه ما را بخواهی ...، بگذار حرفمان را بزنیم، صحبتمان را بگذار بكنیم، اصلا برای چه شما یك همچنین مطلبی را مطرح كردید؟ یعنی اصلا واقعا نظرشان این بود كه حیف نیست یك همچنین فضایی كه ما الان در آن قرار داریم و رفقایی كه الان دور و برمان هستند و با آنها مرتبط هستیم، یعنی حتی همین جا، در همین مجلس، و ذهنها رفته همه به یك سمت، روحها و نفسها همه رفته به آن عالم معنا و عالم بهجت و عالم مستی، یك دفعه شما میآیی یك چیزی را اصلا مطرح میكنی و ما را میكشی پایین، اصلا بیا در جزئیت. حالا درست هم باشد، اصلا گفتن دارد؟ توجه میكنید؟ یعنی اصلا سالك نباید خودش را در این فضاها گیر بیندازد و متوقف كند، باید بگذرد، از این مسائل باید رد شود و نگذارد در وهله اول كه اصلا به گوشش برسد. برای چه؟ خیلی از اوقات شده كه گاهی وقتی كه بعضی از دوستان میآیند ... میگویم آقا حالت خوب است؟ دیشب كی خوابیدی؟ چی خوردی؟ شامت چی بود؟ اصلا نمیگذارم حرف بزند. میگویم آقا برو، آقا چه میخواهی بگویی؟ اصلا آدم باید بیاید فكرش را و ذهنش را در این به اصطلاح مطالب بیاورد؟

