روش و منهج اولیای الهی در مواجهه با مخالفین عرفان
15زودتر از اینها خودكشی كرده بودم و از دست شما رفته بودم و منتظر شما نمیشدم، خودكشی اگر جایز بود، جداً ها ... تا حالا دیگر رفته بودیم بابا میخواهی من را بكشی؟ خب بیا بابا، بیا زودتر بكش، خب بیا دیگر.
من آمدم شما را نجات بدهم من آمدم شما را از اینجا كه هستید به خدا برسانم، هر كدام شماها، هر كدام شما را یك سلمان بكنم، هر كدامتان را یك مقداد بكنم، از من امام حسین برمیآید، از من پسر پیغمبر برمیآید، كه تو عمرسعد را سلمان فارسی بكنم، چرا اینجا گیر افتادی؟ چرا در اینجا ماندی؟ بیچاره، تو خیلی میتوانی بالا بروی، تو خیلی میتوانی اوج بگیری، نمیتوانی؟ پس من نمیتوانم اگر تو بگویی كه من نمیتوانم غلط است. تو میتوانی، بیا دستت را بده آن وقت ببین من پسر پیغمبر میتوانم تو را ببرم یا نمیتوانم، اگر نتوانستم بیا دامن رسول خدا را روز قیامت بگیر. این صحبتهایی كه امام حسین با عمرسعد میكرد برای چه بود؟ برای همین بود دیگر كه بگوید بدبخت، بیچاره، لشكر برای چه آوردی؟ برای اینكه من را بكشی؟ ما زودتر از اینها رفتیم، ما در این دنیا به عذاب زندگی كردیم، هر روز ما در این دنیا برای ما یك عذاب است، تو دنبال چه اصلا آمدی؟ دنبال چه مطالبی آمدی؟ دنبال چه حرفی و دنبال چه كاری آمدی؟ مگر من مثل تو هستم؟ مگر من مثل اینها هستم؟ مگر من جان دوست هستم؟ مگر من آدمی هستم كه بخواهم به دنبال دنیا باشم؟ هر یك روز دنیا برای ما یك عذاب است، در این دنیا زیادی داریم زندگی میكنیم، این دو روز هم كه هستیم به خاطر شماها هستیم، این دو روز را به خاطر شماها، به خاطر حرف زدن با شماها، به خاطر نشان دادن راه، به خاطر دستگیری، به خاطر اینكه كاری از دست ما بیاید برای شما انجام بدهیم، آن وقت شما میخواهی لشكر سی هزار نفره بیاوری كه ما را از بین ببری؟ این قضیه خندهدار نیست؟ توجه میكنید؟

