
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
18لذا اینجا خدا میآید برای آن كسانی كه چیز است راه را باز میكند و روشن میكند كه چه بكن، در یك همچنین دو راهی چه عملی انجام بده، آنچه را كه به نفع او و به صلاح اوست میآید به او القاء میكند، این مسأله این مسألهای است كه باید رویش فكر بكنیم، چطور میشود ما یك حركت به سوی توحید را شروع بكنیم؟ چطور میشود راه را، راه خدا برویم؟ چطور میشود ما ذكر بگوییم، قرآن بخوانیم، نماز بخوانیم، نماز شب بخوانیم، اوراد داشته باشیم، چطور میشود ما كلمات بزرگان را بشنویم، كتابهای بزرگان و تالیفات بزرگان را مطالعه بكنیم. ولی از آن طرف عملا راهی را برویم روشی را در پیش بگیریم كه ما را در عالم اوهام و در عالم اعتبارات و در عالم تخیلات هی تقویت كند، هی محكمتر بكند.
این همانی است كه مرحوم آقا در زمان حیاتشان به شاگردانشان میفرمودند كه آن كسی كه میآید اینجا و بعد با عدم توجه به دستورها و عدم توجه به مطالبی كه گفته میشود روزگارش را سپری میكند، مانند تخم مرغی میماند كه این تخم مرغ در زیر مرغ است و بعد یك مدتی میماند و بعد شما این را خا رج میكنید و این تخم مرغی كه هنوز تبدیل به جوجه نشده فاسد میشود و متعفن میشود و از بین میرود و هیچ فائدهای بر او مترتب نمیشود و ای كاش از اول این شخص نمیآمد، ای كاش از اول وارد این راه نمیشد، آن تخم مرغ را قبل از اینكه انسان بگذارد در یك موقعیت مناسب كه تبدیل بشود خب میتواند بخورد و استفاده بكند از آن، نه اینكه وقتی كه یك مدتی گذاشت تا چهار پنج روز و ده روز گذشت حالا بردارد و بگذارد كنار، خب این نه میشود خورد و نه خودش تبدیل به جوجه و تبدیل به یك ماهیت دیگری شده، وقتی كه انسان نیاید دارای یك حال و هوایی است، یك ارتباطی دارد بین خودش و با خدای خودش یك ربطی دارد، یك وضعی دارد یك موقعیتی دارد، نمازش را میخواند روزهاش را میگیرد، ولی وقتی كه میآید و با این مسائل آشنا میشود و با این مطالب خو میگیرد ولی در خلاف این مسیر حركت میكند نفس او شكل میگیرد، یك قدرت و یك استحكامی پیدا میكند در مقابل راهی كه برای او در نظر گرفته شده است و ای كاش از اول نبود، ای كاش از اول نبود.
