دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
9حرفهای ملایم با طبع و سلیقه و خواست افراد نیست، فراز دارد، نشیب دارد، صواب دارد، ناصواب دارد همه چیز هست همه همینطورند.
مگر شما وقتی كه وارد منزل میشوید یك حرفی از خانمتان میشنوید از اهل بیتتان میشنوید كه با طبعتان ناسازگار است در را میبندید میروید و خداحافظ شما ما رفتیم سفر؟! خب اگر اینطور است همهمان باید در مسافرت باشیم، هیچ وقت وارد خانه نشویم، خداحافظ ما رفتیم سفر، ای بابا این كه زندگی نشد بلند شو بیا، خب من گفتم حالا گفتم تو باید بگذاری بروی در را ببندی و بروی؟ خب بیا چشمت را ببند.
به قول امیرالمؤمنین علیهالسّلام كه میفرماید زندگی دو سومش براساس اغماض و چشم بستن و به قول معروف چشم درویش كردن است، یك سومش براساس نصیحت، تازه آنچه را كه میبینی باید نصیحت كنی و رعایت كنی، دو سومش باید چشمت را ببندی، اگر بخواهی چشم را اینجوری باز كنی هیچی، باید همهاش دیگر در سفر باشی، شما در سفر و آن هم در حذر خب با هم زندگی كنیم، برای خودمان ها؟ خب چرا ما این كار را نمیكنیم؟ چرا؟ اگر كسی گفت علتش را، چرا وقتی كه وارد منزل شدیم این خیلی مطلب مهمی است ها، میخواهم به یك مطلب خیلی دقیق توجه رفقا را جلب كنم، خب میدانم منتهی داریم صحبت میكنیم با همدیگر چرا وقتی وارد خانه میشویم یك مطلب غیرمناسبی اگر بشنویم در را نمیبندیم برویم خداحافظ، یا اینكه زن از شوهر اگر یك مطلبی را بشنود همه را گردن زنها نیندازیم بالاخره ما هم گاهی از اوقات خب تقصیر داریم، قصور داریم زن بگوید خداحافظ شما، البته آنها زودتر از ما میروند ها! آنها [اقدامشان] زودتر است. چرا اینطور؟ چون ما زندگی را اصل قرار دادیم، نه فرع، نه حاشیه، آنچه را كه اصل قرار دادیم، آنچه را كه پایه قرار دادیم، آنچه را كه محور قرار دادیم، آنچه را كه عمود خیمه قرار دادیم تا خیمهمان را، خیمه زندگی، چادر زندگی رویش بار بگذاریم آن ارتباط بین زن و شوهر و ارتباط خانواده است و درست هم است، نه اینكه خلاف است، خب بالاخره در زندگی خانوادگی محوریت بر اساس این اجتماع بین زن و شوهر قرار دارد و همیشه كه نمیشود اینها با همدیگر فرض بكنید كه در یك افق باشند همه در یك حال باشند، همه در یك منوال باشند، خب این در حال خودش است، آن در حال خودش، آن خسته است، او نمیدانم خسته نیست، این یكی وضعیتش اینطور است بالاخره مطالب مختلف پیش میآید، اما همه این مطالب را براساس آن محوریت هضم میكنیم، عفو میكنیم، اغماض میكنیم، اگر هم حالا یك وقتی رو ترش كردیم رها نمیكنیم، رها نمیكنیم، درست شد؟ میخواهم این را عرض كنم آیا مكتب ما، مدرسه ما، راه و روش ما كمتر از زندگی هست؟ كدام مهمتر است؟ كدام ارزشش بیشتر است؟ كدام را باید به آن بیشتر بها داد؟ كدام؟ مكتب انسان، راه انسان، دین انسان، روش انسان، شریعت انسان.

