دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
27و این تخم مرغی كه هنوز تبدیل به جوجه نشده فاسد میشود و متعفن میشود و از بین میرود و هیچ فائدهای بر او مترتب نمیشود و ای كاش از اول این شخص نمیآمد، ای كاش از اول وارد این راه نمیشد، آن تخم مرغ را قبل از اینكه انسان بگذارد در یك موقعیت مناسب كه تبدیل بشود خب میتواند بخورد و استفاده بكند از آن، نه اینكه وقتی كه یك مدتی گذاشت تا چهار پنج روز و ده روز گذشت حالا بردارد و بگذارد كنار، خب این نه میشود خورد و نه خودش تبدیل به جوجه و تبدیل به یك ماهیت دیگری شده، وقتی كه انسان نیاید دارای یك حال و هوایی است، یك ارتباطی دارد بین خودش و با خدای خودش یك ربطی دارد، یك وضعی دارد یك موقعیتی دارد، نمازش را میخواند روزهاش را میگیرد، ولی وقتی كه میآید و با این مسائل آشنا میشود و با این مطالب خو میگیرد ولی در خلاف این مسیر حركت میكند نفس او شكل میگیرد، یك قدرت و یك استحكامی پیدا میكند در مقابل راهی كه برای او در نظر گرفته شده است و ای كاش از اول نبود، ای كاش از اول نبود.
راجع به این مسأله است كه روایات عدیدهای ما در این زمینه داریم در مسائل مختلف، مثلا در روز قیامت ... حالا دیگر وارد بعضی از مسائل نمیشویم، در روز قیامت ا ز هزار تا هفتاد هزار گناه عامی میگذرند اما از یك گناه عالم نمیگذرند اینها به خاطر آن است كه آن نفسش شكل گرفته، آن عامی شكل نگرفته و این عمل را انجام داده، این خلاف را انجام داده، این خطا از او سر زده، این شكل گرفته، قوام پیدا كرده، استحكام پیدا كرده، وقتی با این وضع عملی را انجام بدهد یعنی عناد، یعنی استكبار، یعنی در مقابل حق ایستادن، یعنی حق را وارونه كردن و مردم را بر خلاف حق حركت دادن و آنها را واژگون كردن، كجا دیگر از این قضایا خدا میگذرد؟ خدا كجا از این میگذرد؟ مردم عادی میآیند خلاف میكنند و خطا میكنند و چه میكنند خب خدا از آنها میگذرد و توبه میكنند، اما اگر یك عالم بلند شود بیاید عالما و عامدا بیاید، از روی قصد و از روی نیت با فهم و با ادراك خودش بیاید حقیقتی را بگیرد، باوری را از مردم بگیرد، اعتقادی را از مردم بگیرد و سلب میكند، پدرش را خدا درمیآورد این حرفها نیست، پدرش را درمیآورد.

