دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
11میروی؟ كجا داری من را تنها میگذاری؟ گفت پیغمبر رفته، گفت خب پیغمبر رفته این همه اصحاب هم با او رفتند و انشاءلله كه خب حالا دیگر چه و چه خواهد شد و فلان، تو چرا داری من را تنها میگذاری؟ تو چرا داری زندگیات را به هم میزنی؟ اینها چیزهایی است كه من دارم حالا اضافه میكنم شاید هم آن بنده خدا این حرفها را خیلی نزده ولی این بوده كه آمده و گفته نرو و تو چرا بروی این آمد یك حرفی زد، گفت من تو را میخواهم، تو را دوست دارم محبتت را هم خیلی دارم، خیلی در قلب من جای داری، ولی مسأله رسول خدا و اطاعت از رسول خدا را چه كنم؟ آن جایگاه او را در كجا قرار بدهم، آیا در زیر مجموعه ارتباط بین من و خودت قرار بدهم یا در فوقش قرار باید بدهم؟ مكتب، مكتبم را در كجا قرار بدهم؟ دینم را در كجا قرار بدهم؟ ارتباطم را با خدا در چه موقعیت و در چه مرتبهای باید قرار بدهم؟
یعنی معنایش این است كه دین من ناموس من است، پیغمبر من ناموس من است، خدای من ناموس من است و من در زیرمجموعه این ایده و این اعتقاد با تو نرد عشق میبازم، اگر او نباشد زیرمجموعهای وجود ندارد، اول پیغمبر را باید قرار بدهم بعد در زیر این اصل و در ظل این اصل و پایه روابط خودم را همه را باید تنظیم كنم، آن روابطی كه من را به این اصل میرساند، آن روابط را متمسك میشوم و نگه میدارم، آن روابطی كه من را از این اصل دور میكند آن روابط را در كناری قرار میدهم، پیغمبر را میگذارم در بالا، امامم را باید بگذارم در این بالا، دینم را باید بگذارم در این بالا و بقیه را بر آن اساس باید در آنجا قرار بدهم.
اینكه وقتی كه ما وارد منزل میشویم اگر یك حرفی بشنویم: الان وقت آمدن است؟ الان چه وقت آمدن است و یك ساعت معطل شدم، دو ساعت معطل شدم و این حرفها برو بابا همان جایی كه بودی، برو سرجایت و خداحافظ شما و ما رفتیم این كه نمیكنیم، [میگوییم] سلام علیكم، حال شما خوب است، كسالت ندارید؟ نمیدانم فلان و این حرفها و تا اینكه كم كم كم كم آن محیط مساعد بشود چرا؟ چون نمیخواهم این اصل از بین برود، نمیخواهم این پایه ... و درست هم هست، باید هم همینطور باشد، پس مدارا چیست؟ پس رعایت چیست؟ پس این مطالب برای چیست؟ اینها همه درست است، باید این حرفها باشد خب یك خرده ناراحت است، عصبانیت است، بچه اذیتش كرده، نمیدانم چی چی كرده خب اینها با ملاطفت و رفاقت اینها حالت اعتدال به اصطلاح به خود میگیرد و انسان به یك نحوی نسبت به قضایا مسلط میشود یا اینكه خب بخواهد عكس العمل نشان بدهد و او هم یك چیزی بگوید و او هم یك چیزی بگوید و خب طبعا این دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و این خب خلاف روش بزرگان، خلاف روش و دستوری است كه داده شده و باید انسان به این دستور عمل كند.

