معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
11ملائكه نزدیكتر بشود احساس یك نوع آرامش و سكون میكند. آدم خسته وقتی كه از راه میرسد، مثلا سه كیلومتر پیادهروی كرده، چهار كیلومتر پیادهروی كرده، وقتی كه میرسد به منزلش و درب منزل را باز میكند یا میرسد منزل رفیقش، همین كه میرود مینشیند یك جا تكیه میدهد، آهان، این را میگویند عالم سكون، به این میگویند عالم سكون، آرامش، آخیش! تكیه به یك چیزی بدهد یا اگر هم یك متكایی باشد دراز بكشد كه چه بهتر، بله همچنین قشنگ میخوابد یك لیوان آب هم برایمان بیاور و خلاصه بخوریم و این حا ل را میگویند حالت سكون و آرامش. حالت مخالفش حالت پریدن بالا و زمین و داد و بیداد كردن و شلوغ كردن و گرد و خاك كردن و ... این را میگویند حالت تشویش و اضطراب.
ملائكه در حالت سكون هستند، هر چه نفس به سمت عالم ملائكه حركت كند، به سمت عالم وحدت و تجرد حركت كند شما این آثار را در آن میبینید. خیلی حرف نمیزند، تا از او سوال نكردید جواب نمیدهد. این مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه خدا رحمتشان كند ما ایشان را دعوت میكردیم، خب خیلی محبت داشتند و هم ما در مجالسشان شركت میكردیم و هم ایشان را خیلی اوقات دعوت میكردیم منزل تشریف میآوردند، حالا یا همینطوری یا مثلا برای نهار و شامی و چیزی، تا وقتی با ایشان حرف نمیزدیم ایشان همینطور سرش پایین بود، همهاش سرش پایین بود. بله وقتی كه از ایشان سوال میكردیم شروع میكردند به صحبت كردن آن هم به اختصار نه خیلی با توضیح و اینها، به اختصار شروع میكردند به اندازه آن میزان معین و مشخص انگار همیشه دنبال این بودند كه كی پاسخ تمام میشود دوباره سرشان را بیندازند پایین، همیشه یك جمله میگفتند، اگر میگفتیم كه آقا بیشتر توضیح بدهید، چموشی میكردیم، خب این بنده خدا دوباره یك توضیح دیگری، انگار همیشه به دنبال آرامش بود ایشان، به دنبال سكون بود، حرف نزند، در خود باشد، توجه میكنید؟

