سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
17بخواهند اشتباه بكنند، میگویند نه سرم یكی دیگر را بزن! چون از این موارد برای مرحوم آقا هم اتفاق افتاده است ولی خب تا آنجایی كه به حسب ظاهر است با همه راه میآیند، با همه میخندند، با همه گرم میگیرند، با همه موافقت میكنند، با همه خوشوبش میكنند، خوشاند دیگر، با همه حركت میكنند، حساب جدایی نیست، بساطی نیست، بالا و پایینی وجود ندارد، توجه كردید؟ بلند میشد طرف میآمد نگاه میكرد میگشت ببیند در اینها پیغمبر كدام است؟ اینها كه همه مثل همدیگر هستند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. میآمد میگفت أیكُم محمّد؟ كدامتان پیغمبر هستید؟ كدامتان محمد هستید؟ توجه میفرمایید؟
مرحوم آقا وقتی كه وارد مجلس ترحیم میشدند، نگاه نمیكردند كه كنار دیوار كسی نشسته، میرفتند همان وسط مینشستند بارها شده كه با ایشان ما آن مسجد بازار طهران، خدا رحمت كند آن مرحوم حاجشیخ حسن سعید نماز میخواندند مسجد چهل ستون، چند بار با مرحوم آقا راجع به مجلس ترحیم مرحوم آقای حكیم بود به رحمت خدا رفتند، مرحوم حاج شیخ حسین حلّی بود رفتیم، و دیگران. خود همان صاحب مجلس، آقای چهل ستون بودند، پدر حاج حسن سعید بود خدا بیامرزد همهشان را از همان جا با هم اصلا صاف رفتیم وسط جمعیت، گرفتند آنجا نشستند مثل سایر افراد، در حالی كه بقیه آقایان بودند و حتی بعضیها میآمدند و میرفتند و كنار میایستادند. حالا جا نیست چسبیده به هم هست، همینطور میایستد تا اینكه این یكخرده بزند اینور و این هم یكخرده بزند اینور، یك تقریبا سی سانتی پیدا شود و فشار بدهد و بشین، آقاجان خب برو وسط بشین، طوری نیست، مگر میخ دارد وسط؟! فقط آنهایی كه معمم هستند باید بروند، حالا شما بروی میخ دارد؟ برو بشین بابا وسط مثل دیگران. توجه میكنید؟ خب دو تا مردم ببینند بابا اینكه یكی [هم] آمده آنجا كنارشان نشسته.
همینهاست كه آدم را از كثرات بیرون میآورد و همانهاست كه انسان را بیشتر در كثرات و در توهمات و در اعتباریات فرو میبرد. یك نشستن و تكیه دادن نمیدانید چه بلایی بر سر آدم میآورد، و یك نشستن در وسط و در كنار جمعیت نمیدانید چه بركاتی برای انسان نازل میكند. باید از دستور اولیاء خدا پیروی كرد هیچ راهی هم نیست.

