رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
17میشد، آن سَلاماً یعنی خنكش كن ولی نه زیاد كه تبدیل به [منجمد] شود، آن خصوصیت از حرارت تبدیل میشود به برودت، و اتفاق هم افتاده، اتفاق هم میافتد! خیلی جای تعجب ندارد.
منظور از این داستان چیست خدا چه میگوید؟ این بیارتباط با همین مطالب نیست، با همین قضایا. وقتیكه در یك جا میبینیم مخالف با نفس دارد راه میرود به دنبالش نرو، ببین حق چیست، راه حق را برو، نیا به دنبال نفس عمل كن. وقتی در یك جا میبینی كه الان دارد بر خلاف نفس انجام میشود، برخلاف نفس دارد انجام میشود این را زمین نگذار و به نفس و به هواهای نفست عمل نكن، ببین خدا چه میخواهد از تو، پیغمبر از تو چه میخواهد، وجدان و فطرت از تو الان چه مطالبه میكند، به دنبال این باش. اگر میبینی یك شخصی یك دستوری به تو داده كه آن دستور با فطرت تو نمیسازد، با مكتب تو نمیسازد، با وجدان تو نمیسازد، آن دستور را بر میزان حق و میزان عدل قرار بده نه اینكه چون حالا فرض كن در این موقعیت هستی، چون در این موقعیت هستی انجام میدهی، اما اگر همین جریان در یك موقعیت دیگر هم بود باز عمل میكردی؟ یا نه آنجا زیر سبیلی رد میكردی؟ بله؟!
اینجاست كه یكی یكی این مسائل میآید و گریبان ما را میگیرد و همانجایی كه باید حساب و جواب پس دهیم آنجا ما را نگه میدارند. تو راجع به این دستور نسبت به همه یكسان بودی یا نه؟ چون غریبه بود عمل كردی، اگر غریبه نبود كنار میزدی سراغ كسی دیگر میرفتی، بله؟ این است دیگر، لذا شما میبینید داستان حضرت ابراهیم خیلی داستان عجیبی است، یعنی همین داستانی كه خدا در قرآن ذكر كرده است. حضرت ابراهیم به ما چه ارتباطی دارد؟ حضرت ابراهیم یك پیامبری بوده برای خودش حساب و كتاب و امتحاناتی داشته مراحلی را طی كرده و این امتحان دیگر آخرین امتحان ایشان بود همانطوری كه مرحوم آقا میفرمودند آخرین امتحان، همین ذبح فرزند بوده است. این چه ارتباطی به ما دارد؟ خدا میگوید: ما راجع به حضرت ابراهیم امتحاناتی كردیم و بعد هم آخرش راجع به ذبح فرزند، از امتحان هم خوب درآمد و نمره خوبی گرفت و بعد ما به او مقامات و این چیزها دادیم.

