رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
11میخواهم طرز تفكر را بگویم كه چقدر ما از مطالب دور هستیم؛ یك وقتی در همان زمانهایی كه وارد حوزه شده بودیم و درس میخواندیم راجع به این قضیه صحبت شد. بحث، بحث اوامر امتحانیه بود؛ بعضی اوامر، اوامر امتحانیه هستند یعنی شخص بزرگتر، آن رئیس، نمیخواهد واقع این قضیه انجام شود، حالا میخواهد این را امتحان كند و بسنجد و ببیند كه به دنبال مطلب هست یا نه فقط حرفش را میزند. میگوید یك كاری را بكن؛ وقتیكه میخواهد، میگوید حالا بایست، برو، حالا نمیخواهد این را میگویند اوامر امتحانیه یعنی امتحان كند. كه از اوامر امتحانیه این را مثال میزنند داستان حضرت ابراهیم.
گرچه اوامر امتحانیه و انشائیه و اینها هر دو یكی است، تفاوتی نمیكند. حالا آن اسمش امتحان است و آن اسمش انشاء هست و تنجیز هر دو یكی است، یك معنا دارد. چون در امتحان اگر شخص بداند كه این امتحان است دیگر فایدهای ندارد، همه حاضرند انجام بدهند. مثل امتحانهایی كه میكنند و قبل از امتحان سؤالات كنكور را فرض كنید كه به دانشجوها رد میكنند! خب اینكه امتحان نیست، این تمرین خط است! تمرین مشق است! دیگر به آن امتحان نمیگویند دیگر، پول میگیرند رد میكنند! اسمش امتحان است. خب امتحان اینجوری خیلی خوب است! خدا هم از ما اینطوری امتحان كند، قبلًا جوابها را به ما بدهد، به نكیر و منكر كه میرسیم قبلًا سؤالها و جوابها را خدا به ما داده باشد، آنجا خلاصه زود میگذرد. باید مواظب باشیم در این دنیا جوابها را آماده كرده باشیم! آنجا دیگر پول و قبلا فلان و این حرفها نیست! سؤالهای نكیر و منكر، سؤال حسابی آنجاست! توجه فرمودید؟ اگر بدانند امتحان است دیگر فایدهای ندارد خود شخص بداند كه این دارد از او سؤال میكند، خب این دیگر امری در آنجا نیست، آن هزل است، لغو است.
راجع به یك قضیهای یك وقتی من شنیدم كه فلان مطلبی كه یك شخصی گفته، این مطلب از روی واقع نبوده است و یكی [هم] توجیه میكرد كه این جزو اوامر امتحانیه است. گفتم اگر اوامر امتحانیه است پس چرا افراد روی این قضیه اقدام كردند؟ در این مسئله، مسئله این است كه به شكل واقع انجام شده، یعنی حضرت ابراهیم به شكل واقع این مسئله را تلقی كرده است. به عنوان یك حقیقت تلقی كرده، به عنوان یك واقع تلقی كرده است. خیلی در اینجا مطلب است دیگر. مسئله اولی كه هست كه این در داستان حجّیت قول و فعل ولی الهی این مسئله در آنجا خیلی شكل پیدا میكند. حضرت ابراهیم به دستور پروردگار مأمور به كشتن فرزند است، قضیه شوخی ندارد، اینجا چیزی را هم نمیشود لاپوشی كرد و توجیه كرد .... قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى ... الصافات، ١٠٢ به حضرت اسماعیل میفرماید كه من خواب میبینم، نه دیدم، یعنی دارم میبینم، إِنِّي أَرى نه رأیتُ دیدم، أَرى میبینم. من دارم [دائماً] خواب میبینم كه دارم تو را ذبح میكنم، خب این كلام چیست؟ دارد میگوید این كلام كلام وحی است، به من وحی میشود. آن جوان را ببینید كه این جوان این كلام را به صورت وحی تلقی میكند. نمیگوید این خواب از روی بخار معده است، شب خواب دیدی بعدازظهر خواب دیدی، طلوع فجر بوده، شكمت پُر بوده آش رشته خورده بودی، ماست و دوغ خورده بودی! این خواب حضرت ابراهیم را به عنوان یك وحی تلقی میكند، آن چه بوده، یعنی این وحی است، و متوجه میشود كه این كلام، كلام الهی است. توجه میفرمایید؟ متوجه میشود كه این كلام، كلام الهی است.

