اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ

رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی

توضیحات:

شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی

14
  • امامت و ولایت یك مفهومی دارد و یك مصداق خاص خودش را دارد، اگر ما بیاییم و آنچه را كه بر این عنوان مترتب می‌شود این را ما نسبت به مصادیق دیگری بخواهیم بار بكنیم آن وقت سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. اگر ما بیاییم و بگوییم آن تصرفی را كه موسی‌بن‌جعفر می‌كند آن كلامی را كه موسی‌بن‌جعفر آن كلام را القا می‌كند، آن خطابی را كه موسی‌بن‌جعفر می‌كند، بنده هم همان را انجام بدهم چه می‌شود قضیه؟ بنده یك آدم عادی هستم، یك طلبه هستم، از یك طلبه یك مقدار سخن برمی‌آید در یك محدوده خاص و افراد هم مكلف هستند به همان مقدار عمل بكنند بیشتر عمل بكنند. چرا كردی؟ چرا انجام دادی؟ می‌گوید آقا این طلبه است عمامه سرش، خب عمامه سرش سابق كه همه عمامه داشتند مگر با عمامه می‌شود هر كاری بكند؟ مگر با اینكه انسان چند سال درس خوانده هر حرفی را می‌تواند بزند؟ مگر با اینكه انسان چند سال درس خوانده هر حكمی را می‌تواند بكند؟ حكمی كه به جان انسان برمی‌گردد، حكمی به ناموس انسان برمی‌گردد، حكمی كه بهشت و جهنم انسان در گرو اوست، مگر انسان می‌تواند هر چیزی را انجام بدهد؟!

  • پس اگر قرار بر این است كه بر آن عنوان امامت معصوم و بر آن عنوان ولایت معصوم مطلبی مترتب باشد مربوط به اوست، نه مربوط به هركس دیگری و ما باید حد خود را داشته باشیم، اندازه خود را باید داشته باشیم و نسبت به آن اندازه هم خود و هم افراد، افراد اگر بیایند انجام بدهند فردا حساب و كتاب پس بدهند. آن كسی كه می‌آید و ترتیب اثر می‌دهد در روز قیامت می‌بیند عجب، این قرار بود هفتاد سال عمر كند و این سر بیست سالگی رفت، سر سی سالگی رفت، چهل سالش فوت شد و چهل سالی كه می‌توانست او را به خیلی از كمالات برساند، می‌گوید من گوش دادم، می‌خواستی گوش ندهی، از كیسه‌ات رفت كه رفت، می‌خواستی چشمت را باز كنی، گوشت را باز كنی، این سلولی كه من [در سرت‌] گذاشتم، این را گذاشتم كه به كار بگیری، نه اینكه این را تخته، سیمان و گچ ببندی و بعد هر چه فرمودند بگویی چشم، خب حالا هم ببین. چهل سال تو می‌توانستی اینجا بمانی در همین دنیا، من در پرونده‌ات هفتاد سال نوشته بودم، خودت آمدی برداشتی پرونده را كردی بیست‌وپنج سال، چهل‌وپنج سال این وسط از كف تو رفت و می‌توانستی چهل‌وپنج سال تو را به كمال برساند، نكردی! حالا كه نكردی دیگر در اینجا سهمی نداری حالا هی بزن به‌سرت، آی من این‌طور تصور می‌كردم می‌خواستی نكنی.

/ 613