
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
12من وقتیكه ایشان صحبت میكردند خودم مشاهده میكردم افرادی دارند نگاه میكنند به ایشان و زار زار گریه میكنند و من در دلم به اینها میخندیدم، این مسكین كه الان دارد به این مطالب گریه میكند و واقعاً اشك از چشمشان میآمد، دیگر دروغ نبود، آب پیاز كه نریخته بودند در چشمشان تا این چشمشان بسوزد، واقعاً این اشك را میدیدیم، اشك احساس بود، نه اشك واقع! اشك از روی این هیكل دارد الان حرف میزند، این قیافه دارد حرف میزند، به به چه آقایی! ولی مشخص بود كه در پس این مطلب تهی است، مسئله خالی است، پُر نیست، واقعیت ندارد، این حالت مشاهده بود و همینطور هم دیدیم، همینطور هم بود.
آنهایی كه پیش پیغمبر بودند و در زمان پیغمبر بودند آیا آنها گریه نمیكردند، هایهای گریه میكردند بیشتر هم گریه میكردند، آنموقع كه یك دوربینی نبود كه اینها را نگه دارد و الا خودتان میدیدید كه از آن صد نفری كه نشستند پای صحبت پیغمبر بیست تا و سی تایشان دارند همینطور گریه میكنند، همینهایی بودند كه بعد از پیغمبر آمدند و با ابوبكر بیعت كردند همینها، اینها همینها بودند.
الان هم همین است آقاجان، همه اینها بهخاطر این است كه ما فقط بر اساس موقعیت و فضا داریم ارتباطات خودمان را قرار میدهیم، فرهنگ خود را براساس فضا و جوّ و موقعیت پایهگذاری كردیم نه براساس محتوا، كلام امام صادق همهاش همین است كه ارتباطات باید براساس محتوا باشد، چون شما در این نظام هستید پس كسی حرف بزند پدرش را درمیآوریم! چون شما در این اداره هستید پس بنابراین هر كسی به این اداره حرف بزند جوابش میدهیم! چون شما در این سازمان هستید پس هركسی حرف بزند بایستی كه ترتیبش را داد! چون فرض كنید كه ما در این وضعیت و موقعیت و مكتب هستیم در این مكتب، همین مكتب عرفان، همین مكتب انتساب به آقا، همین مدرسه هستیم، پس بنابراین هركسی حرف میزند ولو حرف درست هم بزند، ولو حرف درست هم بزند بزنیم در دهانش جوابش را بدهیم برویم از كتاب و اینطرف و آنطرف گیر بیاوریم ده تا هم به او بگوییم دیگر كسی نتواند به این مدرسه صحبت بكند به این مكتب نتواند حرف بزند! تمام اینها یك خط است هیچ تفاوتی نمیكند همه یكی است، اسمش فرق میكند فضا فرق میكند، آن به اسم سنت و عمر و ابابكر است این به اسم نمیدانم تشیع و عرفان و سلوك است، اسم تفاوت میكند، این باطن یكی است، این همهاش ناشی از أنانیت است.
