رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
19انسان هم به او اعتماد دارد، بس در همین قدر. یك پزشك است تخصص هم دارد، انسان بار بیشتری و مسئولیت بیشتری را بر او تحمیل میكند، یك پزشك هست آن موقعیت بالا.
آیا شده تابهحال شما به صرف اینكه فرض بكنید كه یك شخص یك مطبی دارد، پزشك خوبی هم هست بلند میشوید میروید آقا كلیه، قلب و اینها درد بگیرد، آقا من را در همان مطب بخوابان آقا چاقو هم بردار یا علی! [این كار را نمیكنیم.] آن را در موقعیت خودش، خودش هم این كار را انجام نمیدهد، خودش هم عاقل است، منطق دارد و میبیند اگر بخواهد این كار را انجام بدهد تحت تعقیب قرار میگیرد، الان به او اجازه این عمل را دادند نه بیشتر، به این اجازه این نسخه را دادند نه بیشتر و اگر كار انجام بدهد خلاف اگر بكند در سازمان نظام پزشكی میآیند، اطباء مینشینند محكومش میكنند شما كه در این رتبه نبودی چرا رفتی دست به عمل بردی؟ چرا رفتی قلبش را در آوردی، چرا رفتی آن كار را كردی؟ و محكومش میكنند و مجازاتهای سنگین هم او را محكوم میكنند.
امامت و ولایت یك مفهومی دارد و یك مصداق خاص خودش را دارد، اگر ما بیاییم و آنچه را كه بر این عنوان مترتب میشود این را ما نسبت به مصادیق دیگری بخواهیم بار بكنیم آن وقت سنگ روی سنگ بند نمیشود. اگر ما بیاییم و بگوییم آن تصرفی را كه موسیبنجعفر میكند آن كلامی را كه موسیبنجعفر آن كلام را القا میكند، آن خطابی را كه موسیبنجعفر میكند، بنده هم همان را انجام بدهم چه میشود قضیه؟ بنده یك آدم عادی هستم، یك طلبه هستم، از یك طلبه یك مقدار سخن برمیآید در یك محدوده خاص و افراد هم مكلف هستند به همان مقدار عمل بكنند بیشتر عمل بكنند. چرا كردی؟ چرا انجام دادی؟ میگوید آقا این طلبه است عمامه سرش، خب عمامه سرش سابق كه همه عمامه داشتند مگر با عمامه میشود هر كاری بكند؟ مگر با اینكه انسان چند سال درس خوانده هر حرفی را میتواند بزند؟ مگر با اینكه انسان چند سال درس خوانده هر حكمی را میتواند بكند؟ حكمی كه به جان انسان برمیگردد، حكمی به ناموس انسان برمیگردد، حكمی كه بهشت و جهنم انسان در گرو اوست، مگر انسان میتواند هر چیزی را انجام بدهد؟!

