کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
33آمد و اینها، آن خانمش یك دفعه چیز شد كه این چی شده، منقلب شده و ...، بعد یك قضیهای خودش تعریف كرد گفت یك قضیه آقا بگذار خود ایشان تعریف كند كه پارسال اتّفاق افتاد، گفت ایشان الآن الحمدلله مسلمان شده و شیعه شده ولی تا پارسال نبود، گفتیم: خُب بگو! ایشان شروع كردن گفتن؛ ایشان كانادا بودند هر سال میآمد برای دیدن فامیل و اینها مشهد، گفتند كه: ما پارسال آمدیم شب در همان مشهد بودیم پیش پدر و مادرمان و صبح من بلند شدم و گفتم كه خُب من رفتم! گفت: كجا میخواهی بروی؟ گفتم: من میخواهم بروم حرم، گفت: من هم میآیم، گفتم: نه، تو نمیتوانی بیایی، تو مسیحی هستی! این دلش شكست گفت: نه من را ببر، چكار داری، من را ببر حالا فوقش من دم در میایستم تو برو حرم زیارتت را بكن من كنار میایستم این را برای این میگویم كه این قضیه ولایت یك مسألهای است كه خیال نكنیم این مربوط به ماست، شاید از ما نزدیكتر به امام هم وجود داشته باشد ها، نزدیكتر، مسلم بدانید، آنهایی كه اهل این ادعاها نیستند و اهل این مسائل نیستند و نمیدانند، مستضعف هستند، مطلب به دستشان نرسیده گفت: من آمدم، خودش تعریف میكرد بنده خدا میگفت: من آمدم با این و این آمد دم در، دم در همین ظاهراً از همان قسمت وارد شدند كنار آن صحن بزرگ [صحن جامع رضوی] سمت بابالجواد، ظاهراً از همان قسمتها وارد شده بودند، اینطرفتر آن آدرسی كه دادند، میگفتند كه: این آمد كه برود داخل، گفتم: بایست بایست، گفت چیه؟ گفت كه: الآن صاحب این قبر آمده بیرون اشارهاش به پنجره فولاد است و به من میگوید به شوهرت بگو كه تو هم بیا اشكال ندارد تو هم بیا پیش ما، میگفت كه: یكدفعه این رو كرد به همسرش گفت نگاه كن ببین این الآن دارد به من میگوید بیا، تو چرا ممانعت میكنی؟ گفت: این شوهر هم هاجوواج شد و ...، میگفت: من آمدم و با همین وضعم داخل و گفتند بیا بیا از این كنار، و از همان وارد شدم. نحوه ورودش همان جایی بوده كه الآن مقام مرحومآقا رضواناللَهعلیه در همان درب كفشداری است، خب این قبلًا درب ورودی بود و الآن این را پوشاندهاند، میگفت: از همینجا خلاصه حضرت به من گفتند بیا و من میدیدم حضرت را در آن ضریح، كه حضرت نشستند و به من گفتند: همینجا بنشین تا اینكه شوهرت نماز و دعا و این چیزهایش را انجام بدهد و بعد دوباره به اصطلاح برگرد، میگفت: در تمام مدّتی كه من در آنجا بودم اصلًا نمیفهمیدم كجا هستم، چه وضعیتی هستم، اصلًا به خود نبودم، فقط متوجّه بودم، ولی فقط میدیدم كه آن شخص همانجا ایستاده و آنجا نشسته و دارد فقط به من نگاه میكند.

