
کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
شرح فقره وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَكَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً! 1ـ در فقره و اما اللواتی فی الحلم اموری است که باید درباره حلم، بردباری و صبر در ارتباط با مردم و مسائل اجتماعی تحمل کرد، و اگر این مطلب رعایت شود تمام گرفتاریها از اجتماع برمیخیزد. 2ـ منظور امام در اینجا سکوت نیست، بلکه کیفیت موضعگیری و اتجاه نفس انسان است. 3ـ معیار و ملاک در موضعگیریهای افراد، از دیدگاه نفس آنها تعیین میشود و این به تناسب و عدم تناسب و صفاتشان مربوط است. نباید به تعریف مردم نگاه کرد، باید دید این تعریف از چه چیز نشأت میگیرد. 4ـ مسئولین هیئتی در طهران به مرحوم علامه طهرانی اصرار داشتند که شما مسئولیت هیئت را به دست بگیرید، ایشان گفتند: اگر مسئولیت را به دست بگیرم اول میگویم جنابعالی بروید کنار، میروید یا نه؟ آنها گفتند: آقا خیلی مخلص سرکاریم، خداحافظ شما و رفتند. 5ـ مرحوم والد به من فرمودند: آسید محسن مواظب خودت باش، مواظب اطرافیانت باش! اینها دورت میآیند و بدون اینکه متوجه باشی اختیار امورت را به دست میگیرند، و تو را کمکم به همان مسیری که مورد تمایلات، افکار و توقعات آنهاست میبرند، و بعد با سر به جهنم میاندازند و هیچ کاری هم به کارت ندارند. 6ـ چرا انسان وقتی با مسئلهای مواجه میشود میخواهد بر آن غلبه کند؟ چرا در یک دعوا و تنازع، انسان نمیخواهد آنچه را که هست مطرح شود؟ همه اینها به خاطر حبّ نفس است، به حق کاری ندارد، نمیخواهد ضعفی متوجه او شود و فقط برای او موقعیتش مهم است. 7ـ احساس تکلیف شرعی آنجایی است که اگر انسان مطلبی را بگوید یا نگوید برایش فرقی نکند و پای خودش در میان نباشد و فقط او یک ناقل باشد. 8ـ مرحوم علامه طهرانی با ترور و اغتیال مخالف بودند و آن را حرام میدانستند، ایشان مخالف ترور شاه بودند و از ایشان فرموده بودند که در آن ترور مرحوم میلانی و مرحوم سرلشگر قرنی بودند و من در این مسئله ساکت بودم. 9ـ مسلم ابن عقیل در آن منزل میتوانست ابن زیاد را ترور کند و با این کار جریان کربلا تمام بود، اما نکرد چون عاشورا دیگر اسوه واقع نمیشد؛ امام حسین من نمیبیند تا اینکه ترور کند یا نکند، او براساس تقدیر، مشیت و رضای الهی حرکت کرد لذا به مقام شفاعت کبری میرسد. 10ـ به یاد
کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
توضیحات:
شرح فقره وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَكَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً! 1ـ در فقره و اما اللواتی فی الحلم اموری است که باید درباره حلم، بردباری و صبر در ارتباط با مردم و مسائل اجتماعی تحمل کرد، و اگر این مطلب رعایت شود تمام گرفتاریها از اجتماع برمیخیزد. 2ـ منظور امام در اینجا سکوت نیست، بلکه کیفیت موضعگیری و اتجاه نفس انسان است. 3ـ معیار و ملاک در موضعگیریهای افراد، از دیدگاه نفس آنها تعیین میشود و این به تناسب و عدم تناسب و صفاتشان مربوط است. نباید به تعریف مردم نگاه کرد، باید دید این تعریف از چه چیز نشأت میگیرد. 4ـ مسئولین هیئتی در طهران به مرحوم علامه طهرانی اصرار داشتند که شما مسئولیت هیئت را به دست بگیرید، ایشان گفتند: اگر مسئولیت را به دست بگیرم اول میگویم جنابعالی بروید کنار، میروید یا نه؟ آنها گفتند: آقا خیلی مخلص سرکاریم، خداحافظ شما و رفتند. 5ـ مرحوم والد به من فرمودند: آسید محسن مواظب خودت باش، مواظب اطرافیانت باش! اینها دورت میآیند و بدون اینکه متوجه باشی اختیار امورت را به دست میگیرند، و تو را کمکم به همان مسیری که مورد تمایلات، افکار و توقعات آنهاست میبرند، و بعد با سر به جهنم میاندازند و هیچ کاری هم به کارت ندارند. 6ـ چرا انسان وقتی با مسئلهای مواجه میشود میخواهد بر آن غلبه کند؟ چرا در یک دعوا و تنازع، انسان نمیخواهد آنچه را که هست مطرح شود؟ همه اینها به خاطر حبّ نفس است، به حق کاری ندارد، نمیخواهد ضعفی متوجه او شود و فقط برای او موقعیتش مهم است. 7ـ احساس تکلیف شرعی آنجایی است که اگر انسان مطلبی را بگوید یا نگوید برایش فرقی نکند و پای خودش در میان نباشد و فقط او یک ناقل باشد. 8ـ مرحوم علامه طهرانی با ترور و اغتیال مخالف بودند و آن را حرام میدانستند، ایشان مخالف ترور شاه بودند و از ایشان فرموده بودند که در آن ترور مرحوم میلانی و مرحوم سرلشگر قرنی بودند و من در این مسئله ساکت بودم. 9ـ مسلم ابن عقیل در آن منزل میتوانست ابن زیاد را ترور کند و با این کار جریان کربلا تمام بود، اما نکرد چون عاشورا دیگر اسوه واقع نمیشد؛ امام حسین من نمیبیند تا اینکه ترور کند یا نکند، او براساس تقدیر، مشیت و رضای الهی حرکت کرد لذا به مقام شفاعت کبری میرسد. 10ـ به یاد
کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
8همین مسألهای كه اخیراً اتّفاق افتاد، و سر و صدا شد ... مرحومآقا با ترور و اغتیال1 مخالف بودند و حرام میدانستند2، بارها و بارها در جلساتشان هم این مسأله را مطرح كردند كه حرام است. آمدند گفتند: ایشان راجع به شاه [دستور] ترور داده، گفتم: نهخیر، این قضیه دروغ است و از ایشان چند بار خودم شنیدم كه گفتند: بنده در آن ترور [موافق] نبودم، مرحوم میلانی بودند و مرحوم سرلشگر قرنی، اینها بودند و من در این مسأله ساكت بودم، خودم از ایشان شنیدم، و بعد هم خودشان در مجالسی كه راجع به این قضیه، مسأله مطرح كردند، حالا شاه هر كسی بود بود، این یك مطلب است، ما كاری به خوب و بد او نداریم، كار به این داریم كه: آیا یك عارف این میآید این مسأله اغتیال و ترور را برای یك همچنین شخصی تجویز كند یا نه؟ عارف این كار را انجام نمیدهد! مسلمبنعقیل نیامد ابنزیاد را در منزل هانیبنعروه [ترور كند] در حالی كه میتوانست و اگر این كار را میكرد جریان تمام بود، مسأله دیگر تمام بود، مسلمبنعقیل راضی شد بر اینكه خودش كشته شود، پسر پیغمبر كشته شود، زراری پیغمبر كشته شود، یعنی همین عمل باعث شد كه این مطالب یك به یك اتّفاق بیفتد و بعد آنها اسیر شوند، و به كوفه برده شوند و از كوفه به شام در زنجیر و غل، از این شهر به آن شهر در سرما و گرمای سوزان بروند و بعد به مدینه بیایند، امّا كار خلاف انجام ندهد، اين را مىگويند نماينده امامحسين عليهالسّلام! حالا اگر ما بودیم چكار میكردیم؟ نه، الآن از بین رفتن این غائله و این فتنه و جلوگیری از جریان كربلا منحصر است به از بین بردن عبیداللَهبنزیاد و عبیداللَهبنزیاد هم دیگر در غیر از این مكان به او نمیشود دسترسی پیدا كرد، پس الآن بزن تمام كن! ما بودیم این كار را میكردیم، میكردیم، ولی دیگر جریان عاشورا نمیتوانست اسوه واقع شود، میشد مثل جریانهای دیگر و مسائل دیگر و در همه جای دنیا هم هست، بالاخره یكی میزند، یكی میخورد، یا این یا آنطرف، دوباره این بالا میآید، دوباره توپی از آنطرف میآید ... از این چیزها و این مسائل همه جا هست. دیگر تا روز قیامت:
- اغتيال: اغتيالا يا قتله غيلتا؛ يعنى پنهانى و به شكلى كه مقتول با خبر نشود، او را از پاى در آوردن. در المنجد، الغيلةً به معنى فريب دادن و به ناگاه كشتن و قَتَلَهُ غيلةً به معنى به او نيرنگ زد و به ناگاه او را كشت آمده است.
- ٢- امام شناسى، ج ٩، ص ٦٦؛ امام شناسى، ج ١٠، ص ٢٨٩ در پاورقى؛ وظيفه فرد مسلمان، ص ٥٠ و ٥١؛ ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ١، ص ١٥٥.
