نقمت و بدبختی مردم به سبب جهلشان
12مگر بتپرستی چیست؟ این بتپرستی که زنها و مردهای طائف داشتند و این همه به بتهای خودشان علاقه به خرج میدادند، تا جایی که وقتی از طرف پیغمبر فرستادند تا بتهای طائف را بشکنند، مردم بسیج شدند و عزا گرفتند و زنها بدون چادر ریختند در خیابانها1 ـ میگویند: وقتی مصیبتی به زنهای عرب میرسد که هیچ مصیبتی بالاتر از آن نیست، آنها بدون چادر و مکشّفه و با سرهای برهنه و موی پریشان میروند در خیابانها ـ که میخواهند بت لات را خراب کنند و از طرف محمّد فرستادند و میخواهند بت را بشکنند! حالِ ما مگر غیر از این است؟ پس چرا ما به کار آنها میخندیم؟
بت ساختیم در دل و خندیدیم *** بر کیشِ بد، بَرَهْمَن و بودا را2 جاهلیّت یعنی پافشاری روی سنّتهای ناشی از موهومات و خرافات
دیگر ما نباید بر کیش برهمن و بودا بخندیم درحالیکه خودمان بتپرستیم! بتپرستی یعنی انسان یک چیزی که واقعیت ندارد را بگذارد اینجا و آن را عَلَم کند و بگوید: واقعیت دارد! و پای آن بایستد و سینه بزند و بگوید که: این واقعیت دارد!
تمام امور اسلام، قرآن، پیغمبر و امیرالمؤمنین مخالف با این مسئله هستند و شیعه هم مخالف با این مسئله است. امّا مرام تسنّن، مرام یهود و مرام نصاری ـ نه واقعیت دینشان ـ این حرفها را میپسندند؛ چون دین و کیش تمام آنها بر اساس موهومات و خرافات است. خرافات یعنی یک اموری که اصالت ندارد و آنها اصالت میدهند و بر اساسش کار میکنند.
امیرالمؤمنین اینطور نیست، قرآن اینطور نیست، قرآن بدترین گناهان را جاهلیّت میشناسد.3 جاهلیّت یعنی آدابی که انسان از روی جهل و کوری و نابینایی عمل میکند. مشرکین قریش قبل از اسلام از روی جهل، مؤدّب به آدابی بودند: بتپرستی میکردند، دور خانۀ کعبه سوت میکشیدند و طواف میکردند، یا عریان طواف میکردند4،5 یا چنین و چنان؛ و اینها همه از آداب جاهلیّت است، و قرآن که آمد، گفت: این جاهلیّت است، وقتی که شما اسلام آوردید دیگر به جاهلیّت عمل نکنید! آنها مال جهل بود و الآن عالَم، عالمِ نور است.
- دلائل النبوّة، ج ٥، ص ٣٠٤؛ السّیرة النبویّة، ج ٢، ص ٥٤١.
- دیوان پروین اعتصامی، قصیده شماره ١.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون مذمّت جهل در قرآن رجوع شود به امام شناسی، ج ٣، ص ٢٩.
- سوره انفال (٨) آیه ٣٥: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ﴾.
- الدرُّ المنثور فی تفسیر المأثور، ج ٣، ص ١٨٣؛ الکامل فی التّاریخ، ج ١، ص ٤٥٢.

