تأثیر تغذیه بر سلوک الی اللَه
7سال دیگر مشرف شدم به قم.
مادرم به من گفت میخواهی بروی قم چه كار میكنی؟ اتفاقاً به همراه اخوی بزرگتر بودم میخواهی چه كار كنی؟ گفتم هیچی غذا نمیخواهد، ظهر نان و پیاز میخوریم و شب هم نان و پیاز. مادرمان بلند شد رفت بالا پیش بابا، گفت این پسر دیوانهات را شما داری میفرستی قم كه برود نان و پیاز بخورد؟ میگوید من میروم قم نان و پیاز میخورم! مرحوم آقا من را صدا كردند و گفتند: مادرت چه میگوید؟ گفتم هیچی از من سوال میكند چه میخوری من هم گفتم خب نان و پیاز میخوریم.
مرحوم پدر ما از عمویشان یك قضیه را نقل كردند كه شب مهمان آمده بود خدا رحمت كند عمویشان را، مرحوم آیت اللَه سید محمد تقی كه در مسجد عمار یاسر در پل چوبی تهران نماز میخواند یكی از افراد میگفت ما شب رفتیم فیضیه دیدن ایشان، یكی از اهل مسجد قائم و از دوستان جد ما، شب زمستانی بود و موقع شام شد و گفتیم كه حالا بیاییم شام بخوریم، گفتش كه گرسنه نیستم، خب كی گرسنهات است؟ آن شخص میگفت، حالا شما مطالعهات را بكن تمام كه شد بعد شام میخوریم، گفت، بسیار خب.
گفت ما خیال كردیم كه این حالا مطالعهاش را میكند و بعد یك چلوكباب برای ما درست كرده و دو تا خورشت هم آنطرفش گذاشته و سه تا دسر و خلاصه ...، وقتی كه مطالعهاش تمام شد آمد سفره را پهن كرد، رفت از توی كیسه، نان درآورد و گذاشت سر سفره بعد هم رفت از توی آن پاكت یك دانه پیاز برداشت آورد، حتی پوست پیاز را هم درنیاورد، آمد گذاشت این وسط و یك مشت هم گذاشت روی آن، گفت بفرما بسم اللَه، حالا ما این را از پدرمان شنیده بودیم و راجع به همان گفتیم كه همینطوری میخوریم، برای ناهار و شام پیاز میگذاریم و یك مشت هم میگذاریم روی آن، پدرمان گفت آقاجان تو الان ١٧ سال داری، آن كسی كه آن كار را میكرد یك شب بود نه هر شب و بعد هم آن با مزاجش سازگار بود. و چون من در همان سنین دارای ناراحتی معده بودم و به دكتر مراجعه میكردم، بعد برای من دستور غذایی دادند، باید در هفته روزها این را بخورید، یكشنبه این، دوشنبه این، سه شنبه تا آخر، و گاهی اوقات هم كه ما تخطی میكردیم و خلاصه میخواستیم به یك نحوی باشد كه خوابمان كمتر باشد خلاصه قضیه لو میرفت و به مرحوم آقا، بعضیها گزارش میدادند كه این دارد تخطی میكند و مرحوم آقا بر ما واجب كردند كه حرام است غیر از این شما بخواهید انجام دهید، دیدیم كه نه دیگر مسئله شوخی نیست كه بخواهم خارج از این باشم.

