
توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات
توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات
25چشمشان یك چیزهای دیگر را میبیند آنها تشخیص میدهند. این آنوقت نور دارد، این اگر تبدیل به برنج بشود آن برنجش نور دارد، تبدیل به نان بشود آن نان نور دارد، ولی اگر آنطوری پنجاه هزار تومان اضافه گیر آمده آن پنجاه هزار تومان نور ندارد، تبدیل به برنج میشود آن برنج را میخورد آدم احساس خستگی میكند، از كجا پیدا شد؟ احساس قبض میكند، اینها برای آن است، انسان باید راست باشد، صادق باشد، درست باشد هر چه میخواهد بشود بشود.
انسان باید صاف باشد، كار خودش را باید درست انجام بدهد، هر چه میخواهد پیدا بشود پیدا بشود، آن را كه باید برسد میرسد، آن كه نباید برسد نرسد، از كجا معلوم است كه به صلاح انسان این است كه انسان به اینجا برسد؟ از كجا معلوم است؟ شاید به صلاح نیست، به صلاح حال نیست، آخر ما كه همه صلاحها را كه دنیایی نباید در نظر بگیریم.
شخصی آمد پیش امام صادق علیهالسّلام گفت یا بن رسول اللَه یك استخارهای برای من بزنید، حضرت استخاره كردند [بد آمد] ولی [به سفر] رفت و برگشت. بعد آمد به حضرت گفت شما استخاره كردید برای من بد آمد، حضرت فرمودند: خب حالا چی شده مگر؟ گفت من استخاره كردم كه به این سفر بروم یا نروم، سفر تجارت بود رفتم و دو برابر هم سود كردم و آمدم، حضرت فرمود: این استخارهای كه بد آمد به خاطر آن شبی بود كه تو دیر گرفتی خوابیدی و بعد صبح كه بلند شدی نمازت قضا شده بود یادت میآید؟ گفت بله بله، گفت بد آمدن برای آن بود. مگر قرار بر این است كه همه چیز برای دنیا باشد؟ همه چیز مسئله مربوط به دنیا باشد؟
حضرت نگاه میكنند به آن اثری ...، ما الان همین داستانی را كه داریم میشنویم، میگوییم: حالا نمازش قضا شده خب قضایش را به جا میآورد! ببینید! ممكن است خیلی عادی برخورد كنیم ولی امام صادق علیهالسّلام دیگر امام است، باید به او بگوید چه چیز از دستت رفت. ما هم همینطور عادی میگوییم خب حالا شد دیگر، برای آدم هم پیش میآید، بعد بلند میشود و قضا میكند، ولی اگر شما این را بدانید و با شما مشورت بكند و شما بخواهید به او مشورت بدهید و بدانید كه فلان روز به واسطه این قضیه نماز صبحش قضا میشود، به او میگویید این كار را نكن؟ نه! میگویید برو بكن، چرا؟ چون ما به اهمیت موضوع هنوز نرسیدیم، ما چون نرسیدیم میگوییم برو بكن، حالا بعد نماز را قضا میكنی دیگر آن كه مسئلهای نیست!
