
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
28چند سال پیش بود یك نفر آمد پیش من، گفت آقا شما بیا با فلانكس صحبت كن؟ برای یك مسئولیتی، فلانی، میخواهی قبول كن ...
گفتم: آقاجان فایده ندارد.
گفت: شما حالا بیا صحبت كن، شاید صحبت شما را بپذیرد این شخص.
گفتم: آقاجان فایدهای ندارد، این بارش را بسته! مسیرش را انتخاب كرده! وقتی مسیر انتخاب شده دیگر من چه بیایم بگویم؟ نرود میخ آهنین در سنگ؛ آب در هاون كوبیدن است.
این نپذیرفت و رفت خلاصه سراغ همان شخص تا او را متقاعد كند برای اینكه بیاید. او هم خب مرا میشناسد؛ حرف مرا، كلام مرا، افكار مرا، اینها را میشناسد.
وقتی كه برگشت گفتم: هان! صبّحكماللَه!
میگفت: آنچه كردم، نتوانستم او را قانع كنم بر اینكه از آن راهی كه در پیش گرفته برگردد و الان خود او دارد میگوید كه من نادمم! خودش دارد میگوید!
خب ببینید، چه كسی دست ما را گرفت؟ خب من هم یكی مثل این! چه فرق میكند؟ مگر گروه خون
