
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
21چشمش را اینطور ... اینی كه هست، چهار برابر دیگر اضافه كند و باز كند كه آن حركتی كه میخواهد بكند، احساس كند كه نفْسش تغییر كرد.
امروز یك تغییر كرد، فردا یك تغییر دیگر، یكدفعه نگاه میكند میبیند عجب! یك سال گذشته، پارسال اینطور بود، اینطوری فكر میكرد، راجع به افراد اینطوری فكر میكرد، الآن میخندد! هر هر میخندد! پارسال نمیدانم راجع به مسائل اینطور نظر میداد، با افراد مینشست: آقا فلان قضیه چه شده؟ شما از مطالب چه خبر دارید؟ از قضایا چه خبر ...
الآن تا بخواهند از این حرفها بزنند: خداحافظ شما! و میرود و اصلا نمیخواهد بشنود، اصلا نمیخواهد بشنود.
من كه ملول گشتمی از نفس فرشتگان
ملول است، الآن آن چیزی كه سابق به دنبالش بوده، اینطرف، آنطرف، نگاه كند، ملائكه را ببیند، با ملائكه باشد و چه و چه و چه، خواجه میفرماید به جایی من رسیدهام كه حتی از صحبت ملك ملولم؛ من فقط به ذات دارم توجه میكنم و نفس من منغمر در ذات است و نمیتوانم به مرتبه اسماء و صفات كه مرتبه وجودی ملائكه است تنزل پیدا كنم.
قال و مقال عالمی میكشم از برای تو
این میشود برنامه. این برنامه همان به اصطلاح مراقبه است، همان مراقبهای كه مورد نظر بزرگان بود. یعنی انسان حركتش، فعلش، صحبتش، تكلمش، حرفی كه میخواهد بزند، برخوردی كه میخواهد بكند، فردی كه دارد میآید پیش او كه با او حرف بزند، از اول میگوید تو كه هستی؟ كدام طرفی هستی؟ هان! تا میگوید كدامطرفی هستی، باخت! تمام شد! به اینطرف و آنطرفش چكار داری؟ ببین حرفش چیست! وقتی میآید یك چیزی به تو بگوید: كدامطرفی هستی، چپی، راستی، نمیدانم از این تعابیر جدیدی كه امروزه هست: اگر آنطرفی هستی، بدانیم با تو چه بگوییم ... اگر اینطرفی هستی ... هیچوقت نمیگویی بابا حرفش چیست، مگر همه حرفها را باید اینطرفیها بزنند؟ حالا دو تا حرف هم از آنطرفی بشنو! چه اشكال دارد؟
