
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
17این است كه مخالف است؛ منتها حالا تأدّباً چیزی نمیگوید، تأدّباً حرفی نمیزند و نظیر این قضیه هم زیاد اتفاق افتاد، همانطوری كه نسبت به خودشان هم بعضی مطالب بود، البته خب ضرورتی در گفتن نیست، ولیكن ما میدیدیم كه ایشان به همان تشخیص خودشان عمل میكنند. اما صحبت در این است وقتی كه در قبال استادشان قرار میگیرند چه؟ آنجا هم همینطور است؟ كه آقا شما حالا این مطلبی كه فرمودید من بروم راجع به آن یك قدری فكر كنم! یك قدری تأمل كنم! ببینم حالا چطور میشود؟! اینطور؟ یا اینكه یك همچنین تعبیری میآورند كه: من بلادرنگ این را تناول میكنم.
خب این میشود مراقبه؛ آن كسی كه در این راه حركت میكند و به این كیفیت هست، در هر لحظهاش دارد صعود میكند، چون نفسش را گذاشته در این خط، نفسش را گذاشته در این مسیر، چشمش را نمیبندد، گوشش را نمیگیرد، و نمیگوید: حالا ببینیم چه میشود.
" حالا ببینیم چه میشود" یعنی باختی، تمام شد!" حالا ببینیم چه میشود" یعنی قافیه را باختی!" حالا عیب نداره این كار را بكنیم" یعنی تمام شد!
چرا؟ چون هر لحظه زندگی انسان یك حركت است. امروز در اینجا توقف كردیم، این توقف باعث میشود كه در جای دیگر توقف كنیم. امروز اینجا اغماض كردیم و چشم پوشانیدیم، باعث میشود این چشمپوشاندن ادامه پیدا كند؛ فردا نسبت به یك مطلب مهمتری چشم میپوشانیم ها! پسفردا نسبت به مطلب دیگر، سال دیگر همینطور، بعد ما تبدیل میشویم به یك دستگاه ماستمالی! به یك دستگاه رفو و اتو! دیدهاید رفو میكنند عیبها را و میپوشانند؟! نفْس اصلا تبدیل میشود؛ این نفس اصلا حقیقت را نمیتواند بفهمد.
خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. یك وقتی من فكر میكردم، یك كسی را میخواستند یك وقتی انتخاب كنند. الآن هم تمام شد و رفت پی كارش. بعد من دیدم چرا یك عده خاصی دارند این را انتخاب میكنند؟ مانده بودم! آخر اینها مثلا فلان و چه و ... این چه قضیهای است؟ میدانستم كه این چه كاره است، در آن شك نداشتیم، خبر [داشتیم]، بعد هم كه معلوم شد. اما این چه قضیهای است كه این نفْس تمایل به این فرد پیدا میكند؟ این بالاخره یك قضیه است، مسئله است دیگر. چرا به این تمایل پیدا نمیكند، چرا به آن تمایل پیدا نمیكند؟
