اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل

14275
عنوان بصری

اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل

24
  •  ولی خب به او دیگر دست‌شان نمی‌رسد، این یك جا را با عرض معذرت نمی‌توانند. متأسفانه یا خوشبختانه نمی‌توانند كاری انجام بدهند.

  •  و الّا امام عسكری را گرفتند و زدند و كشتند و حبس كردند و سال‌های سال موسی‌بن‌جعفر را در زندان گذاشتند ... این‌ها همه برای چیست؟ كه من باشم و تو نباشی؛ همه برای این است. و همینطور ادامه دارد. یك وقت آن‌طور، یك وقت هم آن نفس با دفاع از توحید می‌آید جلو، با دفاع از عرفان می‌آید جلو، با دفاع از مكتب می‌آید جلو، با این عنوان. خب تو كه از الآن داری دروغ می‌گویی تو كه همه چیز را داری انكار می‌كنی، پس از چه می‌خواهی دفاع كنی؟ تو از چه می‌خواهی دفاع كنی؟ آن دروغ‌هایی كه می‌گویی پس چیست؟ این توجیهاتی كه داری می‌كنی پس چیست؟ هان؟ این‌ها برای چیست؟

  •  كتاب می‌خواهی بنویسی، آقاجان این همه هستند علمای رفته، آینده، حال، علمایی كه الان هستند، بحمداللَه همه صاحب تقوا و فضیلت و این‌ها، راجع به این‌ها بیایید زندگی‌نامه بنویسید، خیلی هم خوب است، یك چیزی هم گیرتان می‌آید. حالا چرا باید دست به قلم ببرید برای شخصیتی كه اصلا نمی‌فهمید این شخصیت كیست. كی مجبورتان كرده؟ شما كه بین یك رفیق و استاد فرق نمی‌گذارید و می‌گویید كه مرحوم حداد رفیق بوده نه استاد، برای چه؟ مگر مجبورید بیایید بنویسید؟ مگر مجبورید بیایید بنویسید؟ چرا ما بیاییم بدعت درست كنیم؟ چرا در مكتب توحید انحراف ایجاد كنیم؟ چرا؟

  •  این چه رفیقی است كه همیشه از آن رفیقش دستور می‌گرفت؟ یك وقت آن رفیق نیامد از این یكی دستور بگیرد، این چه رفیقی است؟ بله، من هم شنیده بودم كه ایشان رفیق است، اما رفیقی كه یك بار ندیدم چهارزانو در قبال آن رفیقش بنشیند، یك بار ندیدم. رفیقی كه در تمام مدت عمر، یك «لا» به مطالب آن رفیقش نگفت، در تمام مدت سمعاً و طاعتاً بود، چرا برعكس نشد؟ امیرالمؤمنین مگر نمی‌گفت برادر من رسول خدا، مگر نمی‌گفت؟ هان؟ به عثمان‌بن‌مظعون هم كه می‌گفت كان لی أخاً كذا و كذا ... حالا این أخ با آن أخ یكی بود؟ هر دو یكی بودند؟ این رفاقتی كه مرحوم آقا می‌گفتند، هزار بار از استاد بالاتر است. این رفاقت در آن اتحاد و وحدت و عینیت بود، نه این رفاقتی كه فرض كنید هركس با هركس در این دنیا و این اوضاع پیدا می‌كند. با یك كشمش گرمش می‌شود، با یك غوره سردش می‌شود، با یك لبخند جلو می‌آید، با یك اخم بلند می‌شود می‌رود دیگر نگاه به آدم نمی‌كند.