
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
22گفتم: آقا پدر من این كار را نمیكند.
گفتند: آقا تو برو بگو، چه كار داری؟ تو برو بگو.
گفتم: چشم. آمدیم این حیاط، دیدیم ایشان دارند استراحت میكنند، میخواهند بخوابند. دیگر موقع ظهر بود و در رختخواب بودند و تقریبا نیمهخواب بودند كه من رفتم، دیدم عینكشان را گذاشتهاند كنار و میخواهند دیگر كمكم بخوابند.
گفتم: آقاجان میخواهم یك مطلبی است بگویم.
بله، بفرمایید.
گفتم كه: میگویند كه آقا این كتابهایی كه نمیگذارند چاپ بشود، شما یك چیزی ...
نه خیر!
اصلا نگذاشتند كه من جملهام را تمام كنم: نخیر! بفرمایید آقا! ما برای كار حقمان هم دست گدایی و نیاز پیش كسی دراز نمیكنیم!
كار حقمان! كار حقمان! دست گدایی ما پیش خداست، میخواهد چاپ بشود، میخواهد چاپ نشود. میخواهد مانع برداشته بشود، میخواهد نشود. ما پیش غیر خدا دست گدایی دراز نمیكنیم، برای كار حقمان، یعنی كتاب و نشر معارف و این مسائل ... دیگر چه مسئلهای میخواهید از این روشنتر و واضحتر كه تبلیغ شریعت و عقائد و مطالب، چه میخواهید باشد؟ توجه كردید؟
آمدم به اینها گفتم بابا نزدیك بود یك چك هم بخوریم!؟؟؟؟ این كار حق ... ایشان گفتند ابدا، ابدا ...
لذا آن قضیه همانطور ادامه پیدا كرد و بعد هم خود آن مانع برطرف شد.
اینها را ما یاد گرفتیم آقاجان. ما اینها را یاد گرفتیم. و اینهاست كه انسان را میرساند، اینهاست كه انسان را میرساند. آمدن و دفاع كردن و اینطرف و آنطرف تبلیغ راه انداختن و ... هیچ فایده ندارد! تا خودت را درست نكنی، فایده ندارد. تو كه الآن داری خورشید را در روز انكار میكنی، چگونه از خدا و عرفان و توحید داری دیگر دم میزنی؟ چه فایده؟ تو كه داری پا روی حق میگذاری و خودت میدانی داری دروغ میگویی، دیگر دفاع از عرفان و رد اشكال و بیا اینطرف و آنطرف، اینها همه نفس است! نفس، نفس است.
یك روز نفس میآید و در مقابل علی میایستد و خلافت علی را غصب میكند و دختر پیغمبر و زن علی را هم به خاطر آن خلافت میكشد، میكشد دیگر! یك وقت نفس میآید در قبال امام حسن میایستد، خلافت را از امام حسن میگیرد، صلح امام حسن را میگیرد پاره میكند زیر پایش میگذارد ... بله؟ بعد هم امام حسن را میكشد، سم میدهد. آن هم یكی. یك نفس هم میآید مثل یزید و ابنزیاد و اینها پسر پیغمبر را میكشند و ذراری پیغمبر را سبی میكنند و اسیر میكنند، همینطور نفس نفس است دیگر، میآید تا به امام عسكری میرسد و البته فعلا دستشان به امام زمان نمیرسد، و الّا حساب امام زمان را هم رسیده بودند تا حالا. چون ما خودمان را میشناسیم، ما بزرگوران تا حالا حساب امام زمان را هم ماها رسیده بودیم! بله؟!
