اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
10چه گفته.
گفتند آمدم منزل و اصلا فراموش كردم. بعد یك مرتبه یادم افتاد كه این كاغذ را ببینم این چه بود به من داد؟ آمدم نگاه كردم دیدم یك آیه قرآن نوشته، یك آیه قرآن، در كاغذ. فكر كردم این چیست؟ این آیه را برای چه نوشته؟ یكدفعه یادم آمد این همان آیهای است كه ما در اعلان امشب این آیه را نوشتهایم و دادهایم دست افراد و همه جا پخش كردهایم. حالا این را چرا نوشته؟ برای چه؟ آمدم آن اعلان كه در طاقچه بود را نگاه كردم دیدم ا! این كه این نوشته، با آن متن كه در آنجاست تفاوت میكند! گفتم من كه درست نوشتهام در اینجا، خب پس چرا این فرق میكند؟ گفتم حتما این اشتباه كرده!
رفتم قرآن آوردم، دیدم من اشتباه كردهام! این مداح، آمده اشتباه مرا كه در آن اعلان كه همه جا هم پخش شده، در همه جای طهران! بیان كرده. چون ایشان این اعلانها را كه چاپ میكردند، به همه مساجد میفرستادند، مساجد بازار، مساجد بالای شهر، مساجد پایین شهر، و آن زمان مردم میگفتند" اعلانهای مسجد قائم" آن زمان" اعلانهای مسجد قائم"،" اعلانهای مسجد قائم" خیلی معروف بود، مرحوم آقا هم انشاء خیلی سنگین، لطیف و جاذبی داشتند، انشاء ایشان خیلی انشاء جاذبی بود.
دیدم عجب، ما آیه قرآن را اشتباه نوشتهایم.
حالا آیه قرآن را از حفظ نوشته بودند و نرفته بودند از روی قرآن نگاه كنند، یعنی اشتباه به نحوی بوده كه حتی بعد هم ملتفت نشدهاند كه این اشتباه است، و فكر كرده بودند این یكی اشتباه است. معلوم است هنوز در ذهنشان این آیه به همان كیفیت اشتباه حك شده بوده، شاید هم خیلی جاها خوانده بودند، در صحبتهایشان، در منبرهایشان. و حالا این مداح آمده و این اشتباه را گفته كه آقا این آیه را كه در اینجا نوشتهاید، این اشتباه است.
ایشان بعد رفتند یك نامهای نوشتند برای مداح و خیلی تشكر كردند از او، و بعد رفتند در مسجد در بالای منبر اعلان كردند كه یك همچنین قضیهای بوده، ای مردم این آیه را درستش كنید، خلاصه اشتباه ما را گرفتند و تصحیح كردند.

