اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
2كه ما همیشه كارمان درست باشد؟ مگر قرار بر این است كه ما معصوم باشیم؟ قرار نیست كه ما معصوم باشیم. خیلی خب، حالا فرض كنید كه فلان حرف را اشتباه زدم، یا اینكه فلان كاری كه انجام دادم، بهتر بود كه نظیرش، بهترش را انجام بدهم و این الآن پخش شده، و همه دیدهاند، همه اطباء الآن دارند نگاه میكنند، میگویند: ا! این كارش در اینجا این نقطهضعف را داشت ... توجه میكنید؟ انسان باید سعی كند كه وقتی اشتباه را متوجه میشود ناراحت نشود. یك اشتباهی كرده، این ناراحت شدن برای چیست؟
یك وقت یك بنده خدایی بود ... حالا همینطوری داریم حرف میزنیم، ما از كجا میخواستیم صحبت كنیم!
یك بنده خدایی بود، حالا فوت كرده، از دوستان بود، زمان مرحوم آقا، خدا رحمتش كند، از دنیا رفت، و خب شخص فاضلی بود، خیلی با استعداد، خیلی خوشقریحه، خوشحافظه.
یك دفعه در یك مجلسی بودیم، یك كتابی را من خوانده بودم، اتفاقا ایشان هم خوانده بود، در آن كتاب یك قضیهای بود كه یك شخصی به تخت فولاد اصفهان میرود و در آنجا یك شبی به ملاقات حضرت بقیةاللَه نائل میشود. و برای آن حضرت چای میآورد، حضرت چای نمیخورند و میگویند نه، من چای نمیخورم. بعد طرف میرود حالا یك آبجوشی، چیزی میآورد.
البته این دلیل نمیشود چای نیاورید ها! حالا حضرت به چه ملاحظهای آن موقع گفتهاند من الان چایی نمیخورم ... حالا كاری هم به صحت و سقم مسئله نداریم كه آیا مكاشفه بوده یا واقع بوده.
این شخص میگفت كه نه، نان و پنیر آورده بوده و حضرت گفته بودند پنیر نمیخورم.
گفتم: نه، قضیه مربوط به چای است.
گفت: نه!
گفتم: خب برویم كتاب بیاوریم.
اتفاقا كتاب در منزلش بود، چون ما منزل آن آقا بودیم، كتاب آوردند دیدند چای است. آقا اینقدر این ناراحت شد، اینقدر رنگش قرمز شد و اینقدر ... گفتم چیه؟ داری میمیری! «چته؟» چه خبر است بابا؟ حالا یا چای یا پنیر، این كه دیگر مسئلهای نیست! حالا یا چای یا پنیر، هرچه میخواهد باشد!

