خصوصیات و اعمال ماه شعبان المعظّم
9من در همان اورژانس کناری نشسته بودم روی صندلی، چند تا از دوستان و رفقا هم بودند، منتظر بودیم تا بیایند و به قضیه رسیدگی کنند. این شعر یک مرتبه به نظرم آمد، و راجع به آن همینطور فکرم مشغول بود، که این چطور میشود انسان به یک همچنین مسئلهای برسد؟ یک مرتبه دیدم که آمدند. آن افرادی که باید بیایند آمدند، والده خدا رحمتش کند ایشان هم این اواخر حالش خیلی تغییر پیدا کرده بود، و به من میگفت مسائلش را و من میدیدم که مثل اینکه یک خبرهایی هست! آمدند و ایشان را بردند. همین که ایشان را آمدند در آسانسور ببرند، یک مرتبه دیدم من به جای ایشان خوابیدهام! من رفتهام و به جای ایشان قرار گرفتهام و دارند من را میبرند بالا. یعنی به جای اینکه ایشان را ببرند، دیدم که من را دارند میبرند. یکدفعه گفتم که عجب! پس قرار است که ما خلاصه برویم زیر چاقو و عمل و ... خیلی خب! قرار است برویم برویم! برویم ببینیم چه میشود. این هم بد نیست! تا حالا نرفتهایم ببینیم. برویم این دوره را هم بگذرانیم. بعد دیدیم نه، این جور نیست! بعدش دیگر یک چیز دیگری است! دیگر برگشتی نیست! دیگر برگشتی نیست! تا دیدم برگشتی نیست، گفتم: چه شد؟! نگاه کردم، دیدم تمام رفیقها و دوستها و صدیقها همه رفتند کنار! همه در یک طرف ایستادند! نگاه به آنها کردم، دیدم که عجب! اینها همه یک طرف کنار قرار گرفتهاند و من انگار هیچ رفیقی در این دنیا نداشتهام! نگاه به قوم و خویشها کردم، به فامیل کردم، نگاه کردم دیدم همه آنها هم صفشان را تشکیل دادند. البته خب خیلیهایشان خیلی وقت است این را جلو انداختهاند و کار ما را راحت کردند! خب این صف را خلاصه درست کردند و برای خودشان ... عجب! نگاه به آشنایان کردم، این همه ما در این مدت آشنا داشتیم، این همه ما در این مدت .... دیدیم همه اینها هم یک کنار ایستادهاند. نگاه به کارهایم کردم، خب کارها و مسائل و اینها، دیدم همه اینها اصلا با من نیست! هرکدام رفت در جای خودش! و هرکدام رفت در عالم خودش! و هرکدام رفت در آن موقعیت خودش! هیچی با خودم نیست! خودم با خودم هستم! یکدفعه مرا وحشت گرفت، عجب! پس الآن با چه حالی و با چه موقعیتی من دارم میروم به ملاقات خدا؟ این خدایی که در همه این مدت ما او را در کنار خودمان میدیدیم، ما با او راز و نیاز میکردیم، دوستش داشتیم، با او حرف میزدیم، با او درد دل میکردیم، ... پس کو؟ چه دارم ببرم؟ چه چیزی را دارم که عرضه کنم؟ دیدم هیچ! صفر! صفر! راحت! یک نیم هم پای پروندهمان ننوشتهاند! همین!

