خصوصیات و اعمال ماه شعبان المعظّم
7آنها نه! آنها در یک همچنین وضعی نبودند. امیرالمؤمنین علیه السلام که این فقرات را عرضه میدارد، چه احساسی دارد؟ چه احساسی دارد؟ ما باید بیاییم یک خرده خودمان را نزدیک کنیم. حال امیرالمؤمنین را، حال آن حضرت را، آن فهم و شعور و ادراک آن حضرت را، آن موقعیت آن حضرت را در قبال پروردگار، تا آن مقداری که فهم ما اقتضا میکند ... خب این را که فقط بزرگان میفهمند، ما که نمیفهمیم، اما ما هم به اندازه خودمان یک حرکتی بکنیم. تصور نکنیم که خب مناجات شعبانیه خیلی خوب است گفتهاند بخوان ما هم میخوانیم. این فایدهای ندارد، یعنی فایده دارد ولی کم است. فایده دارد ولی فایدهاش کم است. بیاییم خودمان را در جایگاه امیرالمؤمنین قرار بدهیم، آن فهم و ادراکی که الان او دارد و با آن فهم و شعور و ادراک و معرفت و اطلاع بر مقام عزّ و کبریائیت حق، با همه اینها و از آن طرف ناچیزی و ذلّت و بیچیزی و خالی بودن دست ... .
وقتی که امیرالمؤمنین بالای قبر سلمان با انگشت روی خاک مینویسد:
وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات و القلب السلیم و حمل الزاد أقبح کلّ شیء *** اذا کان الوفود علی الکریم من وفود کردم، وارد شدم، داخل شدم، وارد شدم بر کریم و بزرگواری در حالتی که هیچچیزی از زاد و توشه در دست ندارم. دستِ خالی، خالی خالی. خالی خالی.
من فکر میکردم این عبارت امیرالمؤمنین چیست آخر؟ آدم نمیفهمد. میدانید چرا نمیفهمد؟ چون ما آنقدر از حقایق دور هستیم که نمیدانیم آیا امیرالمؤمنین در اینجا واقعا میخواسته شوخی کند؟ خب در رابطه با سلمان روایات داریم که منّا اهلالبیت؛ او به ده درجه ایمان رسیده، چه و چه ... خب سلمان کم نبوده است، ملحق شده بود، تمام شده بود، کم نبود سلمان مسئلهاش.
من وارد شدم بر یک کریم، بدون زاد و بدون توشه و بدون ذخیره! و بدون بار و بنه، وارد بر کسی شدم در حالی که هیچ چیزی دستم نیست مِن الحسنات و القلب السلیم، نه حسناتی دارم، نه قلب سلیمی. و حمل الزاد أقبح کلّ شیء. بعد حضرت خودشان جواب میدهند، میگویند که نه، اتفاقا کار بدی هم نکردهام، خیلی هم کار خوبی کردهام! آخر کسی که منزل بزرگی میرود برمیدارد غذایش را با خودش میبرد؟ آیا به آن بزرگ برنمیخورد؟ نمیگوید آخر مرتیکه اگر تو اینجا دعوت داری چرا ناهارت را برداشتهای آوردهای؟ تو که دعوت داری چرا زنبیلت را برداشتهای آوردهای اینجا؟ خب برمیخورد دیگر! حضرت میفرماید اتفاقا خیلی هم کار خوبی این سلمان کرده که چیزی دستش نیست. اگر چیزی دستش بود، به خدا میگفت خدایا آمدم پیشت نگاه کن! این هم عبادات من، کارهای خیر من، انفاقهای من، خیرات و مبرات من ... .

