خدا که ارحم الراحمین است چرا کفار را عقاب میکند؟
10رحمت اقتضا میکند که انسان در یک زمینه به بچّه شکلات بدهد، و همان رحمت اقتضا میکند که در یک وقت انسان بچّه را گوشمالی بدهد. اگر آنجایی که انسان باید بچّه را گوشمالی بدهد، ولی ندهد، بر این بچّه جنایت کرده است! این بچّه لوس و نُنُر میشود، چهار روز میگذرد و به سنّ پانزده سال میرسد و کارهای ناشایست انجام میدهد. داد و بیداد پدر و مادر میرود بالا، و این مسکین نمیفهمد که تمام این بلاها را خودش بر سر خودش آورده است.
اگر بچّه در سنّ دوسالگی و سهسالگی کار زشتی خواست انجام دهد، باید انسان به او بگوید: آقا این کار خوب نیست، نکن! نمیکند؛ امّا اگر خواست بکند، یکقدری محکمتر؛ اگر مرتبۀ سوّم خواست بکند، انسان لالۀ گوشش را یک خُرده میمالد ـ نه دو تا سیلی و دو تا لگد ها! ـ ، این بچّه دیگر نمیکند. امّا این پدر برای اینکه این کار را نکرده است ـ چون بچّهاش است ـ تمام راه جنایات را برای او باز کرده است.
پس آن پدری که به بچّه گوشمالی میدهد، دشمن بچّه نیست، نهایت درجۀ رحمت را به بچّه دارد؛ و در اثر این رحمت، حاضر شده بچّه را که نور چشم اوست گوشمالی بدهد، و در حال گوشمالی خودش هم بیش از بچّه ناراحت است، ولی چاره نیست، اینکار را باید برای سعادت بچّه بکند. این را میگویند: رحمت.
پس رحمت دائماً شیرینی و شکلات دادن نیست؛ رحمت گوشمالی دادن است، رحمت به مدرسه فرستادن است، رحمت بالای سر بچّه ایستادن است که: خط را اینطور بنویس! قرآن را اینطور بخوان! اینطور صحبت کن! نمازت را اینطور بخوان! قبل از آفتاب برخیز! بچّه را بلند کند که نماز بخواند. انسان بر بچه رحمت نکرده است اگر بگذارد او بخوابد، و بگوید: بچّهام پنج سالش است، شش سالش است، ده سالش است، حالا که نماز بر او واجب نیست!

