لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
11قضیه این است چون من صاحب منزل هستم، بایستی تو الآن بروی این كار را انجام بدهی. نه، صاحب منزل كیست؟ خداست.
انسان ممكن است یك نفر خدمتكار را به منزل بیاورد خدمت كند، باید هم انجام بدهد، باید هر كس به وظیفهاش عمل كند. باید مواظب آن نحوه گفتن باشیم. امام رضا علیهالسلام وقتی سفره میانداختند، تمام خدمتكاران و غلامها را سر سفر مینشاندند، آن نفر آخر كه میآمد، بعد خودشان سر سفره مینشستند. بنشین، بین تو و بین من در سر سفره فرقی نمیكند، هر دو بنده خدا هستیم. ولی همین غلام وقتی تخطّی میكند گوشش را هم میگیرند: چرا حرفی كه به تو زدم را انجام ندادی؟ چرا وقتی رفتی یك بنّا بیاوری با او طی نكردی؟ مگر نگفتم با او طی كن؟!
ببینید هر چیزی باید در جای خودش محفوظ باشد، توبیخ میكردند، دعوا میكردند: برای چه این كار انجام نشد؟ همه را ما میدیدیم، بزرگان را هم میدیدیم نه اینكه هر كه اینجا آمد خنده و اینها باشد، نخیر تنبیه هم بود دعوا هم بود. تخطّی میكردند، دعوا میكردند طرد میكردند توبیخ میكردند. شما خیال میكنید این اولیاء و ائمّه فقط یك وجه مبتسّم دارند كه فقط با همه بگویند و بخندند. نه اینجور نیست حساب و كتاب دارد، هر چیزی در جای خودش محفوظ است.
یك وقتی در اوّل انقلاب بود یك بنده خدایی میگفت خلاصه ما خلق اللَه را برای افطاری دعوت كردیم، ماه رمضان بود، منزلش هم سه طبقه بود، آن طبقه بالای بالا برای دوازده نفر بود حالا ما وارد خصوصیات نمیشویم طبقه وسط یك عده و آن طبقه پایین برای دویست نفر. هرچه برود بالاتر هرم كوچك میشود! آن مقام قُرب! البته آن مقام غُرب با غین نه با قاف! هرچه بالاتر میرود خیلی بزرگ است، آن مقام مخروطی خیلی بزرگ است هی میرود میرود تا میرسد به آن نقطه اوّلی و مسائل دیگر. این هم اینجور افطار دعوت كرد. بله همه آمدند! بله چه مجلسی بود! اینجور دعوت میكرد. اگر امام رضا علیهالسلام بود چطور دعوت میكرد؟ سه طبقه!! هان! لابد یك نفر هم باید پشت بام بنشیند چون كس دیگری نیست. امام رضا غلامها را میآورد [سر سفره خودش].

