لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
21كند؟ نه آدم چشمپوشی كند، غیر از جنبه تنبیه و تكلیف و اینها كه جنبه تربیت دارد. خب نه، آنجا باید انسان حق را اعمال كند و صریح هم باید باشد. در جایی كه مسئله مسئله تكلیف است نه. ولی نه، آدم میگوید اینجا حق با من است، بسیار خب حق با تو است ولیكن آیا بالاتر از حق هم نداریم؟! اگر قرار باشد خدا به حق با ما عمل كند خب تكلیف ما چیست؟ همه معلوم است جایمان كجاست، خدا كه نمیآید با عدل و حقّ و اینها با ما عمل كند؛ بلكه با ارفاق و بخشش و اغماض است وَسِعَت رَحمتُه كُلَّ شَىءٍ و غَلَبَت رحمتُه كلَّ شَىء رحمتش بر غضبش غلبه دارد، امیرالمؤمنین علیهالسلام مگر نمیفرمایند: اللَهم تعامِلنا بِفَضلِك و لاتُعامِلنا بِعَدلِك خدایا با فضلت با ما عمل كن، با فضلت و با جودت، با عدلت بخواهی با ما عمل كنی، فقط علی میماند و حوضش، هیچ هیچ همه دیگر مرخّصیم وَ لا تُعامِلنا ...
مرحوم آقا حالا این حرف را چه وقت میزدند؟ مثلا آن موقع سنّشان شاید حدود شصت و چهار و پنج سال بود. بله در سنّ شصت و پنج و شش سالگی كه راه را رفتهاند، به آنچه كه باید برسند رسیدهاند و به آن نقطهای كه مورد نظر است رسیدهاند و این همه شاگرد و برنامه و كذا و كذا تازه دارند حساب پس میدهند. آنموقع كه در آنجا به حق، خب ظلم كه جای خود را دارد، به حق عمل كردی، چرا انجام دادی؟ آن مؤمن را چرا از خودت رنجاندی؟ به نحو دیگری هم میتوانستی عمل كنی، یك قسم دیگری مسئله را به او بفهمانی. حتما لازم نیست كه در رویش بگویی كه جلوی چند بنّا خجالت بكشد، او معمار بوده ظاهرا. یك جوری میگذاشتی خودش یك كاری بكند. آدم خیلی كارها میتواند بكند، لازم نیست همه چیز را بیاید بگوید. یك كاری، یك نحوهای، یك زمینهسازیای، در بعضی موارد كه طرف خودش هم میفهمد و خبر هم به گوشش میرسد وتصوّرش هم نمیرود كه آدم فهمیده است؛ چون بفهمد خوب خجالت میكشد. یك جوری زمینه سازی كند.

