اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

14689
عنوان بصری

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

29
  •  باشد. راحت بود، همان است. نبود، همان است. در مرض بود، همان باشد. در صحّت بود، همان باشد. كسی به او سلام كرد فرق نكند، كسی به او پشت كرد فرق نكند.

  •  در این مسائل. امروز یكی با انسان در فامیل اتفاق می‌افتد، در خانواده به طورِ وفور، یك روز یكی می‌آید آشتی می‌كند، آن یكی می‌آید قهر می‌كند ... بالأخره هست دیگر از این‌گونه مسائل. این‌گونه اختلافات، این اختلافات همان‌طوری كه حضرت در دعای عرفه هم می‌فرماید، این اختلافات انسان را به یك نقطه واحد برساند. عجیب این اولیا و این بزرگان هستند كه راه را به ما نشان می‌دهند.

  •  یك وقتی در كربلا در خدمت آقای حدّاد بودیم. آن موقع سنم حدود هفده سال بود، هفده سال بیشتر نشده بود. ایشان از یك شخصی سؤال كردند، شخص پارچه فروشی بود از مرحوم آقا كه فلانی چطور است حالش؟ ایشان فرمودند حالش بد نیست الحمدلله بالأخره فهمیده یك چیزی هست، همان ولش نمی‌كند. این تعبیری بود كه ایشان آوردند. گفتند همین قدر فهمیده یك مسئله‌ای هست همان رهایش نمی‌كند، ولش نمی‌كند. بعد آقای حدّاد این جمله را فرمودند. این عبارت عجیب است: آیا رسیده به اینجا كه بفهمد كه در موقع دادن و در موقع گرفتن هر دو خدا می‌دهد و خدا می‌گیرد؟!

  •  یعنی چه؟ یعنی آن عملی كه داری انجام می‌دهی، آن فعلی كه داری انجام می‌دهی این فعل را از خدا ببینی، چه ضرر باشه در آن، چه منفعت باشد در آن. به اینجا رسیدی یا نرسیدی؟ اگر به اینجا رسیدی امیدی هست. امیدی هست كه مطلب را درك كنی و اگر نرسیدی، فائده‌ای ندارد. این همین قضیه است. یعنی انسان بفهمد كه تمام این فراز و نشیب‌هایی كه در زندگی برایش پیش می‌آید همه اینها ظهورهای مختلف پروردگار است، اما او نباید تكان بخورد. او باید سر جایش باشد. آن تكان‌ها، نمی‌خواهم بگویم راحت است‌ها! نه! آن‌قدر هم بی‌انصاف نیستیم! بالأخره یك مقداری به خودمان حق بدهیم! آن‌قدر بی‌انصافی نكنیم، ولی باید تلاش كرد. می‌تواند انسان، قدرت دارد، خدا قدرت داده دیگر. قدرتی كه خدا داده به همان مقدارش هم تقاضا خواسته، كار خواسته. انسان به این مرتبه برسد كه نوساناتی كه در زندگی پیش می‌اید، اینها همه خارج از راه اوست، در یك كنار می‌آید و می‌رود، مسائل مختلف، گرفتاری‌ها، اشتغالات فكری، مطالب مختلف، چه خوشی و چه ناخوشی، چه ملائم و چه نامتلائم، همه اینها در كنار حركت می‌كند، این شخص باید راه خودش را برود. این شخص باید مسیر خودش را انجام بدهد، نگذارد آن نامتلائم بیاید او را عوض كند. نگذارد آن خوشی بیاید او را عوض كند. این دو تا را باید با هم حفظ كند و این همان مراقبه است. این كه نگذارد نه اینكه یك شبه این قضیه حاصل می‌شود، نه! یك شبه این پیدا نمی‌شود بی‌خود هم انسان توقّع نداشته باشد، باید كار كند، باید زحمت بكشد، باید هی در خود فرو برود، باید هی مسائل را ارزیابی كند تا اینكه به این نقطه برسد.