توجه به بدن به عنوان مرکب روح در سلوک الی اللَه
11اما الآن چه شده؟ همین مسئله تبدیل به یك عار شده؛ سنّت اسلامی، تبدیل به عار شده، تبدیل به یك شكسته نفسی شده است.
خلاصه طرف آنقدر معطل كرد و آخر هم اذان نگفت! نتوانست! رنگش پرید، سفید شد، سرخ شد، سیاه شد.
گفتیم: چه خبر است؟ داری قبض روح میشوی؟
آقا گفتند: خب یكی دیگر بگوید. یا اینكه من گفتم، یا یكی دیگر بلند شد اذان گفت.
پس ببینید، این نمازهایی كه ما تا حالا میخواندیم چه بود؟ اللَه اكبر را چنان غلیظ میگوییم و خیل همه ملائكه را به صف میكنیم كه به نماز ما نگاه كنند! قضیه چیست كه یك اذان نمیتوانیم بگوییم؟ آقا جان! یك اذان كه سنّت اسلام است، كه سنّت پیغمبر است، كه رسول خدا خودش هم آن را میگفت، امیرالمؤمنین هم اذان میگفت. در شب نوزدهم هم اذان گفت، رفت بالای مأذنه و اذان گفت و پایین آمد و ابنملجم خوابیده را با پا زد و به او گفت: بلند شو! بلند شو! وقت نماز است، میدانم كه چه در سر داری و چه چیزی را نهفتهای شمشیرش را گذاشته بود زیرش و روی آن خوابیده بود و میخواهی كاری انجام بدهی كه تمام آسمان و زمین به لرزه درآید.
بلند شو! بیا مأموریتت را انجام بده، خبر داریم كه میخواهی چه كنی.
آن مطلبی كه بزرگان همیشه در پی آن بودند، این نكته بود كه یك وقت ما در یك جریانی قرار نگیریم كه خیلیها در این جریان قرار میگیرند. نفس است دیگر، نمیشود آن را كاری كرد، از هر راهی كه میخواهد، وارد میشود. از هر وسیلهای كه میخواهد، استفاده میكند. او كه نمیتواند از دیوار بالا برود، راه به او بسته است، او كه نمیتواند بیاید شرب خمر كند، آن التذاذ را انجام بدهد!!
شرب خمر؟! شرب خمر اصلا مگر از ما این كارها برمیآید؟!
او كه نمیتواند بیاید اسلحه بردارد و برود دزدی كند، او كه نمیتواند بیاید میلیاردها بدزدد و ببرد و بعد بگوید: ا! دزدیدم! خب البته الآن زمانه عوض شده ....

