اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
15تكرار كردهاید.
لذا بزرگان میفرمودند كه باید انسان در حال توجه ذكر بگوید، در حال توجه، در حال نشاط، بفهمد چه میگوید، درك بكند چه میگوید، اگر بتواند صد مرتبه بگوید با نشاط، بهتر است از دویست مرتبه، كه آن دویست مرتبه را با كسالت و بیحالی بگوید و بعد بگوید: خب دیگر بالاخره گفتیم. باید خود را به حال بیاورد، خود را باید به توجه بیاورد تا اینكه این ذكر در او تأثیر داشته باشد. مثل نمازی كه آدم از سر بیحالی و چرت و كسالت بلند میشود و میگوید: دو ركعت نماز بخوانیم و دوباره بگیریم بخوانیم. خب این یك نماز، یك نمازی هم كه بلند میشود، سر حال است و ركوعش چطور است و سجودش چطور است و سایر مسائل، خب این دو نماز یكی است؟! اینطور نیست.
مسائل باید به همان كیفیتی باشد كه اثر بگذارد. چون اگر اثر نگذارد، تكلیف ظاهری است انسان انجام داده و رفته است. اگر بخواهد تأثیر بگذارد، باید انسان مراقبت كند. چرا بزرگان میفرمودند: «وقتی كه انسان جلسه عصر جمعه دارد، باید روز را مراقبت كند، مهمان نیاورد، خودش به مهمانی نرود، وقتش را بعد از غذا با صحبت و نشستن و حرف زدن نگذارند» چرا؟ برای چه این حرف را میزدند؟ خب آدم بلند میشود، جلسهاش را هم شركت میكند دیگر. خب مهمان میآورد، یا خودش میرود مهمانی، حرف میزند، یكی دو ساعت هم مینشیند و خنده و شوخی و صحبت و بعد هم میرود یك آبی به صورتش میزند و وضو میگیرد: بلند میشویم میرویم جلسه دیگر!!.
این فایده ندارد! آنوقت میرود در جلسه، دائم كلهاش را میاندازد پایین، همهاش چشمش را میبندد، این كه جلسه نشد! خب این كه دیگر ذكر نشد! اینكه دیگر توجه نشد! هان؟ این كه دیگر توجه نیست.
زمان سابق، مرحوم آقا، مسجد كه صحبت میكردند، رفقایی كه اینجا هستند، باید یادشان باشد. خب آن آقا بلند میشد شب سه شنبه میآمد جلسه، میآمد مسجد، آن یكی كار داشت؛ تا صحبت میكردند، خب پنج دقیقه و ده دقیقه اول چشمها همه باز باز بود، بعد یك خرده كه میگذشت خب همه حرفها كه قصه نیست؛ قصه باشد، همه گوش میدهند، چشمانشان را هم تبدیل به گوش میكنند كه بیشتر توجه بكنند. همه این قصهها و حكایتها كه میرود كنار، وقتی كه یك خرده مطلب عمیق میشود، میبینی یواش یواش، چشمها دیگر نصفه باز است.

