
إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
27دو مرتبه اتفاق افتاد، كه ایشان خودشان مستقیما با بنده صحبت كردند، بدون اینكه من سؤال كنم؛ خیلی به ندرت. تا وقتی كه كسی از ایشان سؤال نمیكرد حرفی نمیزدند. چقدر سنگین! چقدر متین! چقدر این نفس نفس مطمئن، و چقدر پُر. اما اگر نه، انسان بخواهد حرف بزند، این مدام نفسش به دنبال این باشد كه وقتش را به صحبت بگذراند، این حال خودش ضرر دارد. یعنی حال انتظار اینكه كه یك چیزی بگوییم! این حالی كه یك چیزی بگویید، این خودش، حرف هم نزنید این حال بد است، چه حرف بزنید چه حرف نزنید.
بنا را بر این بگذارید وقتی در یك جا هستید همینطوری ساكت باشید. امتحان كنید! خب برای بعضیها یك خورده مشكل است دیگر! ولی باید تمرین كنند. مگر اینكه خب صحبتی پیش بیاید، سؤالی از شما بشود.
در این سه ماه بزرگان توصیه میكردند این مسئله بیشتر رعایت بشود. حتّیالإمكان در منزل نه اینكه اصلا صحبت نكنید، نه! آنكه اصلا به طور كلی غلط است ولی این مطلب را خلاصه رعایت كنیم؛ چه صحبت كردن، و چه شنیدن. البته صحبت كردن باز آثارش بیشتر از شنیدن است. فرض كنید كه آدم در منزل میرود، رادیو دارد همینطوری یك چیزی وِر وِر میكند، قِر قِر میكند، دائم به گوش آدم میخورد. خب آقاجان! آدم نیاز به سكوت دارد، آدم نیاز به آرامش دارد. آخر بیرون، خیابان، سر و صدا، در خانه هم آدم میآید سر و صدا! یا مثلا یك كسی حرف میزند.
این مطلب را بهتر است كه، در این سه ماه به خصوص، بیشتر رعایت كنیم و خودمان آثارش را هم میبینیم.
یكی هم جوع. جوع به معنای گرسنگی است؛ نه گرسنگی مضرّ. انسان همیشه خودش را گرسنه نگه دارد، البته به نحوی كه ضعف بر او غلبه نكند. بهترین حالت برای سالك از نقطه نظر جسمانی، حالتی است كه احساس نكند ثقلی بر معده اوست؛ بلكه احساس سبكی كند. ضعف نه! ضعف خوب نیست، احساس سبكی. مثلا وقتی یك سیب میخواهد بخورد، میبیند نصفش كافی است، نصف دیگرش را دیگر نخورد. یعنی همین كه احساس میكند این نصفه سیب او را گرفت، آن نصفه را كنار بگذارد؛ بگذارد یك كس دیگری بخورد.
