
عدم امکان توصیف مقام و مرتبه اولیاء الهی
عدم امکان توصیف مقام و مرتبه اولیاء الهی
11خب، حالا به اجمال میگوییم این مقدار عیبی ندارد. آمدیم در این طرف: حضرت میفرمایند: همانطور كه خدا قابل توصیف نیست، رسول خدا هم قابل توصیف نیست، ائمه هم قابل توصیف نیستند، مؤمنی كه خدا قلب او را امتحان كرده و از آن امتحان سرفراز بیرون آمده، او هم قابل توصیف نیست!
یعنی حضرت میآیند عجز از توصیف پروردگار و عجز از توصیف رسول خدا و عجز از توصیف امام و عجز از توصیف مؤمن را در یك سطر قرار میدهند! دیگر تو حدیث مفصّل بخوان از این مجمل، كه چه خبر است! و این مؤمن، مؤمنی كه مثل سلمان فرض بكنید، كه به این درجه رسیده است، این در چه افقی قرار دارد كه ما عاجز از توصیف هستیم؟ دیگر نیاز به گفتن نیست. خدا، رسول، امام، مؤمن! در چه مرتبهای قرار دارند؟ این مؤمن، همان مؤمنی است كه به مقام فنای ذات رسیده است دیگر! یعنی از مرتبه بشریت، نفس او فنا و اندكاك در مرتبه ربوبی پیدا كرده است.
در اینجا روایات خیلی زیادی است؛ روایات، احادیث قدسی: أقول للشیء كن فیكون، و تقول للشیء كن فیكون1؛ «من میگویم كه به هرچیز، هر ماهیتی كه قابلیت برای تحقق خارجی دارد: باش! آن خواهد بود؛ و تو، مؤمنِ من، و بنده صالح من، مانند من، به شیء میگویی: باش! آن هم خواهد بود!»
این حرفها به واسطه این است كه ما به این مرتبه ولی، اطلاع و إشراف نداریم و نمیدانیم او در چه مرتبهای است كه شك و شبهه برای ما حاصل میشود.
در جلسه گذشته عرض كردیم این مطلب كه بعضیها میگویند: ائمه در همه اسماء و صفات كلیه پروردگار، مقام جمعی دارند، لذا ائمه میتوانند امر و نهی بكنند، اما ولی خدا نمیتواند، چون به جامعیت امام نیست، و او ممكن است یكی از اسماء خدا، در او ظهور پیدا كرده باشد؛ یا در دو اسم و یا در دو وصف. این حرف، یك حرف كشكی و من درآری است. چه كسی گفته: در ولی الهی یك اسم از اسماء الهی ظهور پیدا كرده است؟ از كجا این حرف را آوردهاید؟ همینطوری شكمی كه نمیتوان گفت.
- ارشاد القلوب، ج ١، ص ٧٥. متن اين چنين است:« يا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّىْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِى فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّىْءِ كُنْ فَيَكُون»
